حضرت محمد مصطفي (ص)
و ششمين امام همام
امام جعفر صادق (ع)
مباركباد
امام محمد تقی (ع)
مبارکباد
شهادت دکتر علی شریعتی
گرامی باد.
شهید مصطفی چمران از مرحوم علی شریعتی می گوید:
ندای عدم در کویر شریعتی
ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.
میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها میدیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتیها و زیباییهای آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمانها میبرد و ازلیّت و ابدیّت را متصل میکرد؛ کویری که در آن ندای عدم را میشنیدم، از فشار وجود میآرمیدم، به ملکوت آسمانها پرواز میکردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت میرسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، میگداخت و همه ناخالصیها را دود و خاکستر میکرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم مینمود...
ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
ای علی! همراه تو به حج میروم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو میشوم، اندامم میلرزد و خدا را از دریچه چشم تو میبینم و همراه روح بلند تو به پرواز در میآیم و با خدا به درجه وحدت میرسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو میروم، راه و رسم عشق بازی را میآموزم و به علی بزرگ آنقدر عشق میورزم که از سر تا به پا میسوزم....
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه میروم؛ اتاقی که با همه کوچکیاش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دلانگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان میدهی که صورت خاکآلود پدر بزرگوارش را با دستهای بسیار کوچکش نوازش میدهد و زیر بغل او را که بیهوش بر زمین افتاده است، میگیرد و بلند میکند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بیامانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنیناراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوانپارهای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» میکوبد و خون به راه میاندازد! من فریاد ضجهآسای ابوذر را از حلقوم تو میشنوم و در برق چشمانت، خشم او را میبینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را مییابم که ابوذر قهرمان، بر شنهای داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان میدهد ... .
ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطانها و طاغوتها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانینمایان، با دشمنی غربزدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبهرو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود میدید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...
شهادت جانگداز
اول شهيده ی راه ولايت
شقايق داغ نشان بوستان نجابت
حضرت فاطمه زهرا «س»
تسليت باد.

غروب مهر
هنگام غروبِ مِهرِ عمرِ كم تو
شد چشم فَلك ستاره پوش از غم تو
در پيش نگاهِ اختران، اي مهتاب!
خورشيد ولا نشسته در ماتم تو
**********
ترانه ي عرفاني
رفتی و ز خانه ام صفا را بردي
شيرينيِ لحظه هاي ما را بردي
با رفتنت اي ترانه ي عرفاني
از ناي هزار دل نوا را بردي
**********
آينه هاي ناشكيبا
اي دختر نور بي تو مولا چه كند؟
با آينه هاي نا شكيبا چه كند؟
يك مرد ميان اين همه نامردي
در شهر پر از غريبه تنها چه كند؟
**********
شهر پر از تنهايی
اي كاش كسي درد مرا مي فهميد
پآيينه رُخ زرد مرا مي فهميد
اي كاش در اين شهر پُر از تنهايی
جز چاه يكي درد مرا مي فهميد
**********
غربت و تنهايي
تو بودي و لحظه هاي من شيدايي
همواره هزار دل به گُل آوايي
تو رفتي و با خودت صفا را بردي
من ماندم و چاهِ غربت و تنهايي
**********
گواه غربت مهتاب
اين کوچه گواه غربت مهتاب است
اين ميخِ در آميخته با خوناب است
بازوی کبود و پهلوی بشکسته
چشمان شفق گون علی بيتاب است
**********
عزم سفر
هر چند به دل خون جگر داری تو
آيا ز دل علی خبر داری تو؟
تنهاست ميان شب پرستان، خورشيد
مهتاب! کجا عزم سفر داری تو
**********
کوثر هل اتی
ای آنکه به دل داغ شقايق داری
رخسار تو از سيلی شب گلناری
با آيه ی تطهير تو را می خوانم
ای «کوثر» هل اَتی ز چشمت جاری
حسين عرشي «کوثر»
اينك ، ماييم و درد فراق و داغ هجران .ماييم و رنج يتيمي و غم بي پناهي
و اندوه بي پدري .
چه كنيم؟ پس از تو، غم، خانه اي جز دلهاي ما را سراغ نمي گيرد .
اماما!... ما غريب و دل سوخته ايم و همه چيز برايت عزادار است.
اماما!... اين داغ، داغ جدايي است كه بردلمان نشسته ، اين سوز، سوزعشق است كه به آتشمان كشيده و اين درد، درد فراق است كه بي تابمان كرده است. دلي كه در سوگ تو نسوزد ، " دل " نيست.
چشمي كه در عزاي تونگريد، چشم نيست،
اي روح قدسي!
اي جان جانها، اي جلوه ي آرمانها، اي عصاره ي پيدا و پنهان ها!
سايه ي پرمهرالهي بودي كه برسرمان سايه ي عزت افكندي !
نوحي بودي، منجي ما در طوفانها ؛
ايوبي بودي ، صبر آموز امت در بلاها ؛
يعقوبي بودي ، الهام بخش شكيبايي در فراق يوسف هاي جهاد و شهادت ؛
ابراهيمي بودي كه ما را آيين " تبرداري" و " بت شكني" آموختي ؛ خود، تبرزن توحيد بودي ، " خليل ِ" حادثه ي انقلاب و فدا كننده ي " اسماعيل" در قربانگاه رضاي حق
امامي بودي كه با " امت" عشقي متقابل داشتي،
رهبري بودي كه " راه " سعادت را به " رهروان" مي آموختي.
اي كوچ شبانه ات مصيبت عظمي! آيا به راستي براي هميشه رفته اي؟
خوشا به حال شهيدان كه در " بهشت زهرا " ، همسايه ديوار به ديوار تواند.
دريغ از پرچم پر سخاوت دستانت كه ديگر از فراز جايگاهت درجماران، بر سرمان در اهتزاز نيست.
چرا نسوزيم؟... كه هر سنگ سنگ اين سرزمين، هر برگ برگ درختان، هر ستاره و هر سپيده، تو را به ياد ما مي آورد.
عجيب نيست كه " خرداد" داغ ما را در آن سوگ بزرگ تازه كند و همواره دست در دامن حسرت و غم داشته باشيم و در فراق تو، كه معجون " عرفان وجهاد" و آميخته اي از" اشك و سلاح " بودي ، همچنان غمي سنگين و جاني غمگين داشته باشيم!
اماما! از آن جهان، دلهاي داغدار ما را به دعاي خيري تسلا بخش.
آخرين بهار «در سوگ امام راحل»
ساقي برفت و ميکده خاموش و دل خمار
پيمانه ها شکسته و مستانِ بيقرار
باور نمي کنند مگر داغ مِي فروش
اين سالکان باده پرست در انتظار
راز کدام حادثه را فاش مي کنند
مستان اوفتاده ي پيمانه در کنار
در سوگ پير ميکده پُر شد به جاي مِي
از خون دل, پياله ي رندان ميگسار
محفل سياهپوش و به سوگ از فراق شمع
پروانه هاي داغ نشان پر از شرار
اي دل! ببين چگونه به باغ وفا شکست
سرو چمان عاطفه در آخرين بهار
يا رب! چگونه شرح دهم اين فسانه را؟
کز داغ, پُر ز خون شده چشمان روزگار
جانا! ز هجر ماهِ فروغ آفرين مِهر
شد چشم آسمان محبّت ستاره بار
اما پس از غروب غم انگيز مهر عشق
خاموش شد به چشم محبّت فروغ يار
آنانکه دم ز عشق رخ يار مي زدند
از ياد برده اند دگر جلوه ي نگار
ديگر شکست حرمت ميخانه «کوثرا»
ساقي برفت و ميکده خاموش و دل خُمار
حسين عرشي«کوثر»
سلام بر شهيدان آن زيباترين اسطوره هاي پاکي و استقامت، تنديس هاي نمادين ايثار و
شجاعت و دريادلان ساحل ايمان که آسمان عاطفه ها از نور نگاهشان روشني يافت وسرزمين خاطره ها با ياد و خاطره يشان جاودانه گشت. به کدامين واژه توصيفشان کنم و با کدامين سخن بستايم آنان را که فراتر از تمام واژگان تاريخند. هرگاه شميم دل انگيز نامشان در کوچه باغ خاطراتمان مي پيچد کبوتر خسته قلبهايمان تا آسمان آبي اميد پر مي گشايد و شقايق هاي احساس در باغ ديدگانمان شکوفا مي شود. سبزقامتاني که بر روي رملهاي جنوب و کوهستانهاي غرب زيباترين حماسه هاي تاريخ را آفريدند. شقايق سيرتاني که طنين زيباي يازهرايشان هنوز هم قلب زمين و زمان را به لرزه در مي آورد. هنوز هم «خونين شهر»، «آبادان»، «سوسنگرد» و «هويزه» نام زيباي آنان را بر لب دارند و «طلائيه» و «چزابه» و«قله هاي الله اکبر» با ياد و خاطره ي آنان جاودانگي را فرياد مي زنند.
شهيدان لاله هاي دشت خونند**** شقايقهاي صحراي جنونند
شهيدان شاهدان شهر نورند****فروغ چشمه ي چشمان هورند
مقيم کعبه آمال عشقند****کبوترهاي خونين بال عشقنند
دمادم مست صهباي حضورند****قدح نوشان ميناي ظهورند
ترانه خوان به باغ سبز يارند****هزار نغمه پرداز بهارند
چو مرغ خوش نواي صبح اميد****به ناي جانشان آواي توحيد
فروغ چشمشان شد هاله ی عشق****دل پُر داغشان آلاله ي عشق
به دل در التهاب وصل هورند****چو موسايند و در سيناي طورند
طلوع جانفزاي صبح صادق******فروغ چشمه ي چشم شقايق
نگين خونشان در خاتم عشق****چو مرواريد رخشان يم عشق
لبالب جام جانهاشان زنوراست****دل شيدايشان مست حضوراست
چو جان را با غم جانان سرشتند****به خون سرمشق آزادي نوشتند
بساط عشقبازي را گشودند****شهادت را، شهادت را ستودند
شهيدان شمع محفلهاي عشقند****شراري بر دل شيداي عشقند
شقايق سيرتاني کز غم دوست****سراپا جانشان مست ميِ اوست
وضو ازچشمه ی جانان گرفتند****زشوق سجده هاشان جان گرفتند
نماز عاشقي را مقتدايند****امام عزّت و فرّ و همايند
غروب جانشان هنگامه ي وصل****طلوعي سبز در زيباترين فصل
مسافر تا ديار مهر يارند ****سفيران صفاجوي بهارند
سفر کردند تا کاشانه ي دوست**** همه سرمست از پيمانه ي دوست
چه خوش دريادلان ساحل عشق****گذر کردند از سرمنزل عشق
نداي «ارجعي» را تا شنيدند****چه زيبا سوي جانان پرکشيدند
کنون پيمانه نوش جام نورند****قدح نوشند و مستان حضورند
و مدهوشان جام «کوثر» عشق****سفر کردند با بال و پر عشق
حسين عرشي «کوثر»
شهادت جانگداز بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد.
به مناسبت ميلاد خجسته بزرگ بانوی مهربانی حضرت زينب کبری (س)
مهتاب حُجب
مهتاب حُجب، آينه ي روي زينب است
خورشيد صبر، جلوه ي دلجوي زينب است
يك آسمان ستاره ي مِهر آفرين عشق
آيينه دار چهره ي نيكوي زينب است
در گلشن محبّت و عرفان، هزارِ دل
مست از شميم دلکش گيسوي زينب است
دارد صفا ز ياس رُخش باغ آرزو
عطر بهشت، شمّه اي از بوي زينب است
دلدادگان بزم ولا در نماز وصل
محراب عاطفه، خم ابروي زينب است
دارد فروغ، ديده ي خورشيد و مَه از او
روشن سپهر خاطره از روي زينب است
در بُهت و حيرتند ملائک ز رفعتش
وقتي خداي حُسن، ثناگوي زينب است
پايان سبز حادثه ي سرخ نينوا
فرياد عزّتي است كه از سوي زينب است
پيمانه نوش جام ولا هرکه شد ز عشق
مدهوش «کوثر» از خُم مينوي زينب است
حسين عرشي«کوثر»
۱۲ ارديبهشت
سالروز شهادت متفکر و دانشمند بزرگ معاصر
استاد شهيد مرتضی مطهری
و روز معلم گرامی باد.
معلم عزيز ٬ افق هاي دوردست در نگاه تو زيباترين لحظات مرا رقم مي زند .لحظاتي سرشار از شوق رسيدن به قله هاي علم. علمي که با آن زيباترين سرودها را در وصف والاترين موجود هستي مي سرايم.
اي مشعلدار هدايت ٬ اي آنکه تنوير کننده جانم وتسکين دهنده روانم هستي، چگونه با اين بضاعت نا چيز توان تشکر وسپاس تو را داشته باشم.
معلم مهربانم نگاهم از صداي تو آرامش مي گيرد
وتو چه بلند پرواز مي کني.
اي معلم تو بالاتر و والاتر از آني که در وصف آيي .من چگونه با زبان قاصر خودم وصف تو را گويم واز زحمات خالصانه ات تشکر کنم در حالي که تلاش وکوششت در سنگر مقدس تعليم وتربيت به وصف در نيايد وهيچ شاکري شکر وجودت را نتواند کرد.
اي آفتاب صبح اميد،تا عشق در طواف نگاه تو معنا مي شود ،نور قلب من زره گنج بي پايان توست.
معلم نام تو در وادي سبز عرفان، آبي عشق را براي قاصدکهاي سپيد آرزوهايم معنا مي کند.
معلم از سلاله پاک آن پيامبري است که آمد وعشق به زنجير کشيده شده درون انسانها را آزادي بخشيد وانسان را با دست مهربانش تا فراسوي دانايي پيش برد.
حدیث آشنایی
معلم اي حديث آشنايي*** بهار عاطفه نور خدايي
طراوت بخش باغ باوري تو*** فروغ چشم مست ساغري تو
حضور سبز صبح نو بهاري*** طلوع مِهر را آيينه داري
به باغ آرزو سرو چماني*** گلستان صفا را باغباني
سراپا مست صهباي حضوري*** فروغ چشمه ي چشمان هوري
نگين خاتم انديشه هايي*** تو مرواريد درياي وفايي
دلت آيينه دار اختر عشق*** نگاهت آفتاب باور عشق
کلامت آيه هاي سبز ايمان*** حضورت چلچراغ قصر عرفان
الا اي قافله سالار اميد!*** که دل را برده اي تا شهر خورشيد
مرام انبيا شد پيشه ي تو*** چراغ راه دل انديشه ي تو
تويي سنگ صبور غصه هايم*** هماره همدم و دردآشنايم
به محراب دلم نور خدايي*** نماز عاشقي را مقتدايي
تو تعبير حضور نوبهاران*** شميم دلکش گلهاي باران
به درياي محبّت ناخدايي*** تو دل را تا به ساحل رهنمايي
تو شعر ناب هستي را سرودي*** مِي و مينا و مستي را سرودي
تويي زيباترين شعر بهارم*** تو را من عاشقانه دوست دارم
سرود سبز باراني معلّم*** زلال چشمه ي جاني معلم
به دشت خاطرم زيبا غزالي*** صفاي گلشن سبز خيالي
ز چشمانت حضور عشق جاري است*** هماره باغ رخسارت بهاري است
محبت زاده ي انديشه ي توست*** وفا و مهرباني پيشه ي توست
برايم خوانده اي شعر صفا را*** حديث عشق و ايمان و وفا را
ضريح چشمهايت بوسه گاهم*** فروغ ديده ات, نور نگاهم
**
دهد مستي به جانم چشم مستت*** فروشد باده روي مِي پرستت
تويي سرمست از ميناي «کوثر»*** قدح نوش از شراب ناب باور
حسين عرشی «کوثر»

ميلاد پربرکت پيام آور عطوفت و مهربانی
حضرت محمد مصطفی «صلی الله عليه و آله»
و ششمين امام عارفان
امام جعفر صادق «عليه السلام»
بر تمام شيعيان جهان خجسته باد.

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
و بـهار مــــی تـــراود ز نـــگاه ســـبز بـاران
و شـکوفه مـی زند گل به حریم سـبزه زاران
برگه های سال1386 خورشیدی ورق خورد و هم اکنون در آستانه فرارسیدن بهار سال جدید هستیم آرزومندم که تبریکات صمیمانه ی مرا به مناسبت آغاز سال نو مورد قبول شما عزیزان واقع گردد و میمنت سال جدید طلیعه ی موفقیت های بزرگ برای شما باشد . در لحظه حلول سال نو با زمزمه کردن دعای عرفانی , یا مقلب القلوب و الابصار , دعا گوی من هم باشید. عید بر همگان مبارک باد .
جام بهار
می وزد باد صبا از جانب صحرای عشق
می فشاند هر طرف عطر محبت زای عشق
قاصد باور خبر از رویش گل می دهد
تا که بلبل همنوایی می کند با نای عشق
می دهد مرغ سحر تا صبح هستی را نوید
می چکد از چشم گلها، شبنم زیبای عشق
چون شمیم یاس در صبح صفاخیز بهار
عطر عرفان می وزد از کعبه ی والای عشق
تا فشاند نور، موسای سحر بر طور جان
می تراود آفتاب از سینه ی سینای عشق
گلبن سرخ گلستان محبّت پرفروغ
از نگاه آشنای نرگس شهلای عشق
مرغ دل پر می گشاید تا حریم مهر یار
با حضور جانفزای لاله ی حمرای عشق
هر که چون «کوثر» بنوشد باده از جام بهار
سرزند چون آفتاب از مشرق مینای عشق
حسین عرشی «کوثر»
شهادت غریبانه و جانگداز هشتمین شقایق بوستان ولایت
حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)
بر تمام شیعیان و دلسوختگان حضرتش تسلیت باد.

امام رضا (ع) فرمودند:
مومن سه خصلت دارد. یک سنت از خدا - یک سنت از پیامبر و یک سنت از امام خود
و اما سنت خدا پرده پوشی - سنت پیامبر خلق نیکو و سنت امام صبر در برابر مشکلات
************
آسمان ، دلتنگ خورشيد خراسان
خراسان مشرق دلهاست و خورشيد سرزمين عشق در شرقيترين پنجره غربت غروب ميكند تا آسمان دلتنگ خورشيد خراسان باشد.
بركت خاك اين سرزمين به خراسان است و خورشيد غريبي كه در آن آرام گرفته است و آسمان در آخرين روزهاي ماه صفر دلتنگ خورشيد خراسان است.
امروز شرقيترين پنجره حقانيت اسلام در بلنداي خراسان گشوده شده است و شميم شيعه تا يسار و يمين پراكنده ميشود تا خورشيد عشق از مشرق طوس غروب ميكند.
كبوتران حرم چقدر غمگينند، وقتي كه شهر را سيهپوش تو ميبينند و آهوان رميده دل، ضامني جز تو ندارند.
چه دلهايي كه گره خورد به پنجره ضريح تو و باز شدند و چه دلهايي كه در روز عزايت گرفتهاند و اجازه گريستن ميخواهند، تا باز شوند.
خواجگي قلوب خراسان است و غربت ديدار تو، كه دلتنگي بقيع و مدينهات را ، ما نيز دل تنگ شدهايم.
پرنده شويم و رها به سوي گنبد تو و آشيان بگيريم، كه طعم خوش دانهچين رواقت، خانگيمان ميكند.
رضايي به رضاي خدا و رضاييم به رضاي تو كه رضايي به رضاي خدا و راضي به رضاي خداييم، كه تو شفاعتمان ميكني به روز جزا.
توتياي چشم ماست سرمهدان خاك تو، آنجا كه توخفتهاي و سرزمينت حج فقراست و گلدستههايت همسايگي آسمان.
آري، گنبد و گلدستهها و ضريح و صحن و سرا سيهپوشيده آل رسولند، پس زاير اگر ياد حضرت محمد(ص) كرده باشي، مشهد نيز بوي مدينه را ميدهد، بوي غربت كوفه را.
السلام عليكاي معصوم معصومه(س) واي چراغ شاهچراغ، بوي گل و گلاب، امام مسموم شده ازكين دشمنان، بگذار تا بگريم و بگرييم، اينك كه آسمان و پرنده هاي ديار من گريستن آغاز كردهاند.
اشكهايمان جاريست چونان آيههاي روشني، كه روشنايي شان تويي و در سال گشت عزايت چنان مويهكنان به سوگيم و هماناست كه صداي ناله نيز از سنگ برخيزد.
اشک ماتم می چکد امشب ز چشمان بقیع *** شعله ور شد از شرار غم دل و جان بقیع


بانگ اذان بلال، برده سياهي كه به اسلام عزيز شد مانند هميشه نبود، نداي "اشهد ان محمد رسول الله" او با نواي حزين فضاي مدينه شهر پيامبر را مي نورديد.
هواي گرم و سوزان مدينه ديگر گرما نداشت و حزني بزرگ بر سر مردمان اين شهر كه زماني يثرب ميناميدند، سايه افكنده بود.
خانه رسول خدا كه منبع نور بود، اكنون پر از نواهاي حزين بود و نجواها گوش به گوش در سراسر شهر ميپيچيد.
"ثقيفه بني ساعده " پر از غوغاي دنيا بود و اندرون مولي علي چيزي در خروش كه فقط اجازه داشت تا حنجره بالا بيايد.
ديگر آن لبخند فاطمه نبود كه رسول خدا را شيفته سازد، فاطمه بود و يك دنيا غم و نگران لحظهاي كه ديگر روي پدر ، چشمانش را روشني نبخشد و اهل بيت نگران واقعهاي كه در شرف تكوين بود.
دين كامل گشته بود و اينك نور اماده بود تا ارام ارام به منبع خود باز گردد.
مسجد النبي بيقرار سرور خود بود و نمازگزاراني كه اماده اقامه نماز بودند، بيقرار رسول خود.
در مدينه ندا پيچيد كه منادي به ديدار يار نايل شد. بهت همه شهر را فرا گرفت و انگشتهاي حيرت به دندان گزيده شد كه مگر پيامبر نيز ...
واقعه چنان ناباورانه برسر شهر مدينه فرود امد كه حتي برخي مسلمانان نيز اين نشانه را از ياد بردند " كه من هم چون شما انسانم به جز انكه به من وحي نازل شده است ".
تاريكي اسمان مدينه النبي را فرا گرفت. بغض در گلوي علي تركيد. صورت فاطمه "ام ابيها" را سيلاب اشك فرا گرفت.
صداي بلال عزيز پيامبر در گلو شكست اما در ثقيفه همچنان غوغاي دنيا حكم ميكرد.
پيامبر خدا (ص) پس از انتخاب مولي علي (ع) به امامت امت ، در بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجري ، دار فاني را وداع گفت. عاشق به ديار معشوق شتافت.
پس از فراق جانگداز رسول خدا ، مقدس مابان در "ثقيفه بني ساعده " عهد خود با پيامبر در غدير خم را شكستند و علي خانهنشين شد.
مولي علي و اهل بيت پس از رحلت پيامبر اكرم غريب شدند و دل و جان مردم بيش از دين به دنيا گرويد. فرقهها از دل امت سربراورد و هر كس سهم خود را از اسلام پيامبر طلب كرد.
اميرالمومنين پس از ۲۵سال، وقتي به التماس امت، خلافت را پذيرفت پيرايه ها را از دامن اسلام زدود و اين كار به مذاق دنياطلبان و حتي برخي ياران ديروز پيامبر خدا (ص) خوش نيامد.
و انگاه كه عدالت علي پايههاي قدرت صاحبان ثقيفه را متزلزل كرد در سحرگاه ۱۹رمضان به ضرب شمشير مقدس مابي ، تاوان عدالت جويي خود را گرفت.
شبانه و بدور از چشم جماعت پيكر مولي علي را به خاك سپردند و امام حسن (ع) فرزند بزرگ حيدر كرار در سن ۳۷سالگي ولايت امت را عهده دار شد.
امام حسن (ع) از بدو امامت ، براي احياي اسلام راستين با غاصبان دين به مبارزه پرداخت و با تدارك لشكر به جاي مانده از دوران پدر، براي مبارزه با معاويه از كوفه خارج شد.
روزي در لشكر امام ، كسي فرياد زد كه "قيس بن سعد " فرمانده لشكر امام كشته شد و همين شايعه سبب شد سپاهيان پا به فرار بگذارند و حتي برخي سراپرده خيمه امام حسن (ع) را غارت كردند، فرش زير پاي او را كشيدند و به پاي او خنجر زدند.
امام حسن (ع) دانست كه بااين جماعت كوته فكر نميتوان با معاويه جنگيد، ياران او بيوفايي كردند و امام براي حفظ اسلام و جان مسلمانان با معاويه پيمان صلح بست اما هرگز با او سازش نكرد.
صلح امام حسن با معاويه يكي از فرازهاي مهم تاريخ اسلام است كه هرگز فراموش نميشود. با اين پيمان صلح جان شيعيان بيمه شد و امام حسن (ع) به امام "صلح و خردمندي " معروف شد.
سرانجام در روز ۲۸صفر سال پنجاهم هجري قمري امام حسن (ع) امام دوم شيعيان و يكي از سروران جوان بهشت به دستور معاويه و بوسيله زهر به شهادت رسيد و در جوار حق ارام گرفت.

مرگ سرخ شقایق
اشک غزل به گونه ی ذهنم چکیده بود
وقتی زمان رفتن یارم رسیده بود
می خواست تا شکوفه زند یاس انتظار
اما خزان به باغ نگاهم وزیده بود
دیگر نداشت شوق پریده به باغ مهر
آن بلبلی که داغ گل لاله دیده بود
کلک خزان به سینه ی مرغان باغ عشق
طرحی ز مرگ سرخ شقایق کشیده بود
آن شب که رفت ماه سپهر نگاه من
اشک و فغان و ناله امانم بریده بود
از چشم کهکشان دلم در شب فراق
یک آسمان ستاره ی ماتم چکیده بود
پاشید نور خاطره در شهر خاطرم
آن دلبری که عازم شهر سپیده بود
تنها نشان ز یار سفر کرده «کوثرا»
آه دل فسرده و اشک دو دیده بود
حسین عرشی «کوثر»

پروانه های خاطره
در کوچه باغ عشق بهاري نمانده است
بر شاخسار مهر هزار ي نمانده است
گلبرگهاي ياس محبّت فسرده اند
ديگر صفاي صبح بهاري نمانده است
در آسمان عاطفه نوري پديد نيست
از بهرِ مِهر آينه داري نمانده است
در اين خزان که لاله ي امّيد پرپر است
بر جان مرغ عشق قراري نمانده است
ديگر نواي عشق و اميد و صفا و مهر
بر گوش دل ز ناي نگاري نمانده است
پروانه هاي خاطره پرواز کرده اند
از محفلي که شمع و شراري نمانده است
افسانه گفته اند بسي از اميد و عشق
ديگر براي اين دو عياري نمانده است
دلدادگان مهر و محبّت کجا روند؟
در سرزمين عاطفه ياري نمانده است
پيمانه هاي عهد و وفا را شکسته اند
در بزم مِهر باده گساري نمانده است
از خُمسراي نور سفر کرد مِي فروش
بر دل هواي بوس و کناري نمانده است
«کوثر» شکسته تار دل غمگسار ما
ديگر نواي چنگ و سه تاري نمانده است
حسين عرشي«کوثر»

میلاد مهتاب
امشب زمين و آسمان غرق سرور است
ميلاد ماهي دلربا از نسل هور است
موساي دل بنشسته در سيناي طور است
هنگامه ي وصل است و ميعاد حضور است
شد جلوه گر نور خدا در عرصه ی خاک
روشن شد از مهر ولا چشمان افلاک
در گلشن سبز ولايت لاله روييد
از چشم مست آسمان خورشيد جوشيد
لبريز شد جام سحر از نور اميد
آيد به گوش جان، دلا!آواي توحيد
بادا بشارت عاشقان، ميلاد مهتاب
آمد زلال ديده ی آيينه و آب
اي مطرب بزم صفا امشب به پا خيز
شوری دگر بر پا کن و غوغا برانگيز
شد کاسه صبرم ز هجر يار لبريز
ساقي بيا و باده در پيمانه ها ريز
دُردی کشان آسمان مست حضورند
پيمانه نوشان ولا مدهوش نورند
باغ محبت را بهاري ديگر آمد
در گلشن باور هزاري ديگر آمد
دلداگان را گلعذاري ديگر آمد
عطر حضور سبز ياري ديگر آمد
فردوس را آذين کنيد ای گلتباران
آمد به گلزار جنان بوی بهاران
در باغ چشمان سحر، خورشيد گل کرد
در ساغر دل، باده ي اميد گل کرد
تا در سپهر دين، مه توحيد گل کرد
در ديده ي شب باوران، ترديد گل کرد
در گلشن باور چو ياس عشق بشکفت
حتی خدا بر خلقت خود آفرين گفت
امشب به جام عاشقان صهباي عشق است
در دست ساقي ولا ميناي عشق است
هر دل به ياد يار مه سيماي عشق است
مست از نگاه نرگس شهلاي عشق است
ای دل بيا امشب سراپا شور باشيم
در انتظار سبز ماه و هور باشيم
پيچيده در دشت ولا عطر شقايق
در نغمه و شور و نوا مرغان عاشق
نازل شد امشب «کوثرا» قرآن ناطق
خورشيد آورده پيام از صبح صادق
روييد ياس هفتمين در باغ سرمد
تبريک حق بر صادق آل محمّد
حسین عرشی «کوثر»
۲۲بهمن سالروز پیروزی فجر آفرینان عاشورایی بر طاغوتیان یزیدی و تقارن آن با میلاد
مسعود پنجمین شقایق بوستان ولایت امام محمد باقر (ع) مبارک باد.

انديشه ی بيدار
آسمان سرزمين آرزوها تار بود
روح سبز ميهن آيينه ها بيمار بود
خاطر آيينه سان مردمان شهر نور
در حصار حيله ي مردان بدکردار بود
در قفس افتاده مرغان صفاجوي بهار
جُرمشان پرواز با بال و پر ايثار بود
گرچه پاييز وفا بود و خزان آرزو
باغ باورها پُر از انديشه ي بيدار بود
آمد از سمت سحر، صبح محبّت خيز مهر
آفتابي کز حضور شب دلان بيزار بود
موج مي زد در نگاه باورش درياي راز
در حريم حرمت جان، محرم اسرار بود
باده نوش «کوثر» عرفان و ايمان بود و عشق
آنکه خود ميخانه ي امّيد را خَمّار بود
با رداي سبز نور آن مرد از جنس بلور
با سپاه مکر در انديشه پيکار بود
نو بهار غيرت و آزادي و مردانگي
فصل پيروزي خون بر دشمن غدّار بود
بهمن پنجاه و هفت و عزّت ايران زمين
قطره اي از بيکران درياي لطف يار بود
حسين عرشي«کوثر»
سالروز شهادت چهارمین امام عارفان زین العابدین و سید الساجدین امام علی ابن الحسین (ع) بر تمام دلسوختگان حضرتش تسلیت باد.
ترنم روز و شب اشك تو پرده از چهره تزویر ایل دشنه برداشت و سیل اشك تو، خانمان ظلم و ستم شان را ویران ساخت. ای تو معلم ایستادگی و صبوری! پیام آور ایثار و جانفشانی! و این اشك غربتی است كه بر مظلومیتت از دیده عاشقان بر مزار بی شمع و چراغت جاری است.
سیزدهم بهمن ماه سالروز تولد معلم شهید استاد مرتضی مطهری گرامی باد.
شهيد مطهري، نور تابنده اي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دل ها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود. به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار مي آيد. بي ترديد كتاب ها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آن ها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است.
شرح مختصر زندگاني شهيد مطهری
استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در .مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد .
در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.
وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.
پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي اي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره مي پردازد.
به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد.
و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.
اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.
و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(ره) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (ره) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.
سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش

ای کاش بیایی...
تا معنی واژه ی انتظار را در لغتنامه ی قلبهایمان وصال بنویسیم.

چشم بارانی
برايم بخوان شعر پاياني ات را
بگو شرح حال پريشاني ات را
بهاري شو و همچو مرغان عاشق
گشا عقده هاي زمستاني ات را
دلم غرق در آبي ديدگانت
بگو راز درياي توفاني ات را
شود چشم دل روشن از نور باور
عيان گر کني مهر پنهاني ات را
اگر چه فتادم چو اشک از نگاهت
به جان عاشقم چشم باراني ات را
بيا ساقيا در خمستان امّيد
بنوشان به من جام عرفاني ات را
نگار است امشب به بزم محبّت
بخوان «کوثرا» شعر پاياني ات را
حسين عرشي«کوثر»

امروز عاشوراست و کربلا سراسر غوغا و آتش و خون.
عاشورا، واژه ای که دل ها را تا چشمها بالا می آورد و چشم را تا زمین ناگزیر می کند. واژه ای که مترادف با «حسین» است.
امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ، عشق را به حماسه می خواند، هرچند هفتاد و دو رکعت عشق هم، تشنگی کربلا را جواب نمی شود.
«حسین» واژه ای است که تاریخ را به حرکت در آورده است و جغرافیا شرمنده ی آن است که جا پایش را گنجایش نمی شود.
«حسین» واژه ای است که آرامش جان ها را به توفان می سپارد و درختان به احترامش قیام می کنند و شقایق ها داغدار تنهایی وی اند.
«حسین» گلی است که جهان با بوی وی، بودن را شروع کرده است و ادامه خواهد داد.
«حسین» سرخترین نامی است که در تاریخ سرسبز مانده است.
ای «حسین»! نام تو پرواز را با یاد پرندگان می آورد و عشق تو، آغاز شدنی است که خنجر انجام آن است. عطشانی تو چه کرده است که تمام آب های روزه دار را به یاد تو می نوشیم و قاتلانت لایق لعنت می شوند؟...
ای «حسین» از کدام جام نوشیده ای که شادابی ات، مستی تمام شمشیرها را کفاف شده است و باران تیر را به تنهایی قامت بسته ای؟...
... حالا عصر عاشوراست. دو خورشید در مقابل هم راه می روند، طبل ها همچنان می کوبند و کودکان ستاره های گمشده ی صحرایند.
شرمنده ترین واژه
امشب شقایقها در این صحرا غریبند
گلهای یاس و مریم و مینا غریبند
امشب کنار لاله های غرقه در خون
افسرده دل مرغان گل آوا غریبند
در زیر دستان خزان آلوده ی کفر
گلهای باغ باور زهرا غریبند
شد آب شرمنده ترین واژه که چندی است
این کودکان تشنه با دریا غریبند
روییده در اندیشه ی ناپاکشان مکر
آنانکه با اندیشه ی مولا غریبند
در لابلای نیزه ها و خنجر و تیر
دهها شقایق خفته در صحرا غریبند
امشب ز جام «کوثر» احساس مستند
آنانکه با سرمستی دنیا غریبند
حسین عرشی «کوثر»
شهر سفید پوش، لباس سیاه بر تن می كند و یكپارچه می گرید .
تنها برای لبهای تشنه تو می گرییم حسین من. تنها برای تو. ٰتویی كه بودن را معنای دیگر كردی . از مرگ، حماسه ساختن كار توست كه دل به خدایت سپردی و چون كوهی ستبر پشت عدالت فراموش شده ایستادی . می دانستی باید بشر نشانه عدالت را بیرقی كند بهسمت بی عدالتی و ستم.
حسین من، عاشوراست و تنها برای علی اكبر و علی اصغرت می گریم . تنها برای لبهای تشنه شان. كجاست ابوالفصل كه با دستهای بریده شان آبی برساند. تشنه ایم .
حسین، تو را می خواهیم . بر سینه می كوبیم قلبهایمان پر از داغ است. هفتاد و دو شهید، چراغی اند در شب ظلمانی تاریخ.
تاسوعاست برادرم . عاشوراست خواهرم . جامعه سیاه بر تن كنی . گل اندوه بر سرو رویتان بمالید. علم درد را بلند كنید . باید برخاست . هل من ناصر ینصرنی حسین در جانمان غوغا به پا كرده است . باید رو در روی ستم ایستاد . باید یتیمان كوفه را تنها نگذاشت. سرمای شهر با گرمای خونتان آرام می شود.
سپاه توحید همه در عاشورایند و سپاه خصم پرچم نبرد را بر افراشته نگاه داشته است . عزیزم . محبوبم. حسینم . هر روز عاشوراست و هر زمان كربلاست . سردار ما بگو چه بكنیم . خون ما در انتظار تیغ هایی مانده اند كه عاشورا را پرخون كرده اند.
محرم است، همه داغداریم؛ دغدار به دغدار تعزیت نمی گوید .

عروج سرخ
باز به گوش دل نوا، ز ناي نينوا رسيد
و كاروان آرزو به دشت كربلا رسيد
باز چكيد اشك غم به گونه هاي روزگار
و روزهاي غم فزاي ماه غم فرا رسيد
شكست قامت سحر چو ديد داغ صبح را
به گوش آسمان، نوا، ز غربت ولا رسيد
و گشت پر ز خون دل، پياله ي دل حسين
چو جام شهد مرگ سرخ، به پور مجتبي رسيد
نگاه تشنه اي كه مانده خيره بر نگاه آب
و آن حكايت غريب كه از مه وفا رسيد
چه جانگداز بود و سخت ، به پيش چشم مادري
عروج سرخ كودكي كه تشنه تا خدا رسيد
و دختري كه خسته جان، ميان اشك و خون و آه
براي ديدن پدر، به گودي بلا رسيد
دگر نماند طاقتي براي صبر آينه
چو لحظه ي جدايي دو يار آشنا رسيد
شكست حرمت خدا، ميان بغض و كينه ها
چو لشكر سياه شب به پيش خيمه ها رسيد
چگونه تاب آورد، زمين، زمان و آسمان
از آن مصيبتي كه بر تبار مصطفي رسيد
حسين واژه اي كه صد كتاب معني اش كنند
ولي ميان بغض دل، غزل به انتها رسيد
ز داغ لاله هاي سرخ، فسرد بلبل حضور
بسوز«كوثرا» ز غم، كه موسم عزا رسيد
حسين عرشي«کوثر»

سالمرگ بزرگ مرد تاریخ ساز
ایران زمین« امیر کبیر » گرامی باد.
تا باد خزان گل محبّت را برد
مرغ دل عاشق از فراقش افسرد
افسوس غروب کرد خورشید امید
مردی ز تبار یاسمنها پژمرد
ای ابرمرد سلحشور ای امیر راستین *** شهره ی آفاق شد در عهد تو ایران زمین
در سپهر غایت و اندیشه مهر باوری *** آسمان معرفت را پرتوافشان اختری
تکسوار عرصه ی ایثار و میداندار عشق *** در مسیر آرزوها کاروان سالار عشق
در چمنزار صداقت سرو والا قامتی *** در شبستان محبت شمع شوق و غیرتی
از وجودت کشور آیینه ها سامان گرفت *** با حضور سبز تو گلهای باور جان گرفت
تو به باغ آرزو نخل عدالت کاشتی *** قدرت اهریمنان را خار و خس پنداشتی
تا خزان آمد به باغ جان آن آیینه جان *** زرد شد گلهای باور از فراق باغبان
در کتاب افتخار ملتی آیینه رو *** ثبت شد «کوثر» ز ایثار و محبت نام او
حسین عرشی «کوثر»
اگر می خواهید در مورد امیر کبیر بدانید ادامه مطلب را بخوانید
ادامه مطلب
کسی که مثل هیچ کس نبود
که رستم به افسون ز شهنامه رفت
جهان پهلوانا صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
که مردی نه در تندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است
۱۷ ديماه ۱۳۸۶ چهلمين سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختي است. انساني كه پهلواني را معنا كرد و پورياي ولي زمانه شد. « هيچ چيز نميتواند مرا خوشحال كند؛ پول، مدال طلا، عشق و حتي عشق... نسبت به اين مردمي كه به فرودگاه آمدهاند، احساس شرمندگي ميكنم. راستي چقدر محبت بدهكارم!؟ من چرا بايد كشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را ميدانستم، من هم ميتوانستم ادعا كنم چون ديگران هستم ... وقتي كسي نداند چه عاملي سبب خوشحالياش خواهد شد، بيترديد نخواهد توانست بگويد چرا كشتي ميگيرد و چرا همراه تيم مسافرت ميكند.» 
اين است آخرين گفتار جهان پهلوان غلامرضا تختي در
هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم
مردمي كه براي بدرقهي او و همراهانش آمده بودند.
......... آن روز خورشيد خنديد. آسمان اشک شوق ريخت. زمين به خود باليد. لاله سربرآورد. شقايق شکفت. آن روز پهلوان نه بر توسن افتخار و مردانگي که بر ابرها سوار شد. دنياي قهرماني را دور زد. از مرز پهلواني گذشت و بزرگواري و جوانمردي را تفسير کرد.
پهلواني كه مدال طلاي جهان و المپيک را نخواست تا جوانمردي را معنا کند. آن روز ستاره ها به پيشباز پهلوان آمدند. آن روز پهلوان از آسمان معرفت ستاره هاي مهر و محبت و عاطفه چيد. آن روز پهلوان عشق را به اين ستاره پيوند زد و آن را به مردمي که دوستشان مي داشت هديه کرد.
آن روز پهلوان گريست. اشک پهلوان موج شد و پيش آمد. دامنه آن موج به ناصر خسرو، پاچنار و سبزه ميدون محدود نشد. همه جا را در نور ديد. صخره هاي سنگدلي و بي تفاوتي را خرد کرد و در يک نقطه متمرکز شد" بويين زهرا". بويين زهرا در آن زمستان سرد، سبز شد و آن روز آن تابلوي سبز بر شناسنامه پهلوان مهر سبز جاودانگي زد. آن روز خورشيد خاموش ماند. آن روز آسمان اشک حسرت ريخت. زمين لرزيد . لاله لب فرو بست و شقايق فسرد.
آن روز خورشيد به تماشاي آخرين تابوت مردانگي نشست و از خجالت سربلند نکرد. آن روز آسمان مرگ مردترين مرد ورزش را به چشم ديد و گريست. آن روز تختي نه بر دوش هزاران مشتاق سينه سوخته که بر بال ملائک به ابديت پرواز کرد و در ابن بابويه آرام گرفت.
دوستان عزیز می تونند زندگینامه و افتخارات جهان پهلوان تختی را در قسمت ادامه مطلب بخوانند...
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز همانطور که می دانید غزل یکی از زیباترین قالبهای شعری است که در آن شاعر می تواند بهترین و والاترین احساسهای درونی خود را در برابر معشوق خود ابراز کند. اگر امروز می بینیم که شعر حافظ یکی از گیراترین و جذابترین اشعار شاعران بزرگ است به خاطر آن است که حافظ توانسته احساسات و عقاید عرفانی خود را به زیبایی در قالب غزل بیافریند به گونه ای که هر خواننده ای را مجذوب خود کند.
من هم در این پست غزلی را به ردیف غزل و با نام «زیبا غزل» تقدیم می کنم اولاْ به دلدار سفرکرده یمان حضرت صاحب الزمان «عج» و سپس به شما دوستان عریز خودم امیدوارم که بپسندید.

در سکوتي ژرف، ما مانديم و يک دنيا غزل
همنشين لحظه هاي سبز ما، تنها، غزل
در هُبوط انعکاس باور آيينه ها
نقش مي بندد ز روي يار مه سيما غزل
پيش چشمان غزل آلوده ي ساحل نشين
موج مي زد در نگاه آبي دريا غزل
صحبت از مِي بود و مستي، دوش در بزم حضور
چشمهاي مست تو ساقي شد و مينا غزل
زورق احساسمان در موج خيز خاطره
می سپارد دل به دريای محبّت با غزل
می شود دل همسفر در سبزدشت آرزو
با غزال تيزپای چشمهايت تا غزل
الفتی ديرينه دارد قلبهای خسته مان
با شب يلدای گيسوی تو ای زيبا غزل
اي شکفته در نگاهت، مريم و مينا و ياس
باز خواهد گشت روزي، با تو يک دنيا غزل
در بهار انتظارت، اي شقايق! سالهاست
مي تراود از نگاه سبز باورها غزل
واله و دلداده ی دلدار زيبا منظريم
فاش می گويد دلا! شيدايی ما را غزل
«کوثر» غم می چکد از چشم ميخانه، بيا
تا دهد از نرگس مستانه ات صهبا غزل
حسين عرشي«کوثر»
آغاز سال ۲۰۰۸ میلادی بر تمام جهانیان مبارک باد.

عيد غدير عيد زيباترين جلوه هاي عطوفت و مهرباني، عيد سرودن سبزترين چکامه هاي عدالت بر تمام شيفتگان ولايت مبارکباد.

این چکامه را با نام «شهریار حُسن» تقدیم می دارم به ساحت مقدس امیر مومنان علی (ع)
اي ماهتاب عاطفه خورشيد يار تو *** يک آسمان ستاره باور نثار تو
اي حجم سبز باغ محبّت، شميم عشق*** گُل کرده صد شقايق جان در بهار تو
اي کوه صبر، چشمهی پاکي، حضور مهر *** چشمان مست آينه، آيينه دار تو
در دام چشم مست تو افتاده مرغ دل ***کِي مي رهد ز دام محبّت شکار تو
آتش نشانِ عشق تو پروانه هاي وصل *** دارد فروغ، محفل دل از شرار تو
در باغ ديدگان تو گُل کرده ياس عشق *** گلواژه هاي مهر و محبّت شعار تو
نان و رُطب به دوش تو در کوچههاي شهر*** صدها نگاه خسته کشد انتظار تو
اي مرد خيبري که دل سخت دشمنان *** مي لرزد از حضور تو و ذوالفقار تو
بدر و حنين و خيبر و خندق نشان گرفت *** از هيبت و شجاعت و از اقتدار تو
اي تکسوار عرصه باور، امير عشق *** شد بانگ «لافتي» سند افتخار تو
دارد فروغ از نگهت ساغر اميد *** نام «غدير خُم» شده در انحصار تو
سنگ صبور دردِ دلِ اهلِ دل تويي *** دردا! که چاه کوفه شده غمگسار تو
در آسمان عاطفه، اي مهر جانفروز! *** مهتاب و اختران ولا در کنار تو
اسطورهی شجاعت و دريای غيرتی *** سردار عشق و خون خدا از تبار تو
سيناي وصل سينهی بي کينه تو شد*** موساي دل به طور ولا بيقرار تو
دلدادهي خدايي و دلدار عالمي *** خوانده تو را نگار دل خود، نگار تو
قاصر زبان ز وصف تو اي شهريار حُسن *** آنجا که وصف کرده تو را کردگار تو
اما قسم به پاکي چشمان جام عشق *** دل از شراب عاطفه شد ميگسار تو
از«کوثر» نگاه تو مستند عالمي *** ساقي بيار باده که دل شد خمار تو
حسین عرشی «کوثر»
و این هم گفتاری زیبا از جورج جرداق نویسنده مسیحی درباره شخصیت والای امیرمومنان علی (ع)
مردم دوستی علی (ع) و علی دوستی مردم، یکدیگر را تصدیق می کنند و نشان می دهند که بزرگ کسی است که دوستدار نیکی باشد و در راه آن شهید شود. علی(ع) همان شهید بزرگوار است.
درمیان انسانها، خوبی های بسیار سراغ داریم که موردتوجه و علاقه آنها هستند، هرگاه به خیر و نیکی ستمی برسد، درواقع به همه انسان ها ستم شده است و هرگاه خیر و نیکی مورد تعظیم قرارگیرد همه انسان ها مورد تعظیم قرارگرفته اند.
اگر صفحات تاریخ را بررسی کنید این حقیقت مسلم را می یابید که درمیان شخصیت های بزرگ، کمترکسی را می توان یافت که همانند علی بن ابی طالب(ع) موردعلاقه و محبت و تعظیم و تجلیل و حمایت انسان ها قرار گرفته باشد و حوادث و وقایع زندگی او، این چنین مورد توجه قرار بگیرد.
این محبت در دل ها موج می زند و وجدان آدمی را از انحراف حفظ می کند و درعرصه تابش آن باطل و تبهکاری خوار می گردد.
چنین محبتی انسان را در پناه حق قرار می دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداری می کند.
حتی در این محبت آنچنان خاصیت شگفت انگیزی است که ملوان کشتی را که از بالا و پائین دچار حادثه گشته و مسافرانش غرق شده یا در آستانه غرق شدن هستند و بادهای مخالف از هرسو او را تهدید می کند، نجات می دهد.
آری علی(ع) درگذرگاه تاریخ به عنوان امام حق و نیکی همانند کوهی استوار قرارگرفته به گونه ای که حوادث کوبنده و بادهای سخت آن را متزلزل نمی کند.
آنان که با علی بن ابی طالب(ع) دشمنی می کردند خود گمراه شدند و دیگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زیرخاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشانی جز لعن و نفرین انسانهای خشمگین باقی نماند.
وجدان پاک انسان ها درباره آنها این طور قضاوت کرد که از بین رفتند و ذلیل شدند.
اگر گناه و زشتی و تبهکاری در پیشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشی دارند.
پسر ابوطالب شعله ای فروزان در دل ها و حرارتی نیروبخش درجان ها و منطقی شفابخش در عقل هاست. او را سخنی است حکیمانه و اخلاقی است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمین و زمین را آسمان نمی کند! تاریخ گواه صحت این مدعاست.
شخصیت علی(ع) از هرجهت برای مردم شگفت انگیز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب های ایشان پیوند یافته است. بسیارند کسانی که درباره این گوهریکتا سخن گفته اند و شگفتی و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در یک نقطه تلاقی می کنند و بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند که علی(ع) نمونه والای فکر و بیان است.
او شخصیتی است که به نور وجدان روشن می شود. از همین جهت است که او سزاوار شگفتی و شایسته محبت عمیق است.
درمیان مردم هستند کسانی که نشان پیامبری بر سینه اسرارآمیز علی(ع) می زنند. این مسأله چندان تعجب آور نیست، زیرا یکی از بارزترین صفات علی(ع) این است که با مردان بزرگ جهان بشری در یک نقطه تلاقی می کند.
این مردان بزرگ نسبت به انسان ها سمت پدری دارند، اما نه پدر جسمانی که به مسأله زناشویی و تولید نسل مربوط می شود بلکه پدری آنها نمونه ای از پیوند انسان به انسان و زندگی آنان به یکدیگر است. بنابراین، پدری آنها وسیع تر و عمیق تر از پدری نسبی و معمولی است.
این پدران انسانیت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ویژگی های قومی یا ملی محصور شوند. تاریخ کوشش کرده است که این کار را انجام دهد اما آنها از هر قید و شرطی آزادند و تاریخ باید در این مورد کنار گذاشته شود.
از این جهت است که می بینید علی(ع) درجهان آن روز، همچون پدری روحانی است که بسیاری از مردم با همه اختلافاتی که داشتند خود را به او منسوب می کردند. آنها پناهگاهی می جستند که مظهر واقعی ارزش های انسانی باشد. این پناهگاه کسی غیر از علی(ع) نبود. او پدر همه شهیدان است. فرزندان روحانی او با شهادت وی به خویشتن تسلیت گفتند.
علی(ع) آن بزرگمردی است که وجدان بشری در برابر تاریکی های خودخواهی، از او روشنی می گیرد، همان خودخواهی هایی که زمامداران عصر علی(ع) و اکثر زمامداران تاریخ در آن سقوط کرده اند.
علی(ع) آن بزرگمردی است که وجدان ها و اندیشه ها را آنچنان به حرکت درآورد که درجریان خود دیگر به کمکی احتیاج پیدا نکرد و زمان و مکانی را در آن تأثیری نبود.
حق جویان و عدالتخواهان درمیان مردم پناهگاهی جز علی(ع) نداشتند.
او پدری مهربان بود که سایه بلند خود را بر سرکسانی می گسترد که احساس می کردند بیدادگران عدالت را با ستم خود از بین می برند و عاطفه را با سنگدلی پایمال می کنند و نیکی را با تبهکاری نابود می سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنیانگذاری کرده اند.
پیروان امام که در ظلمات تاریخ با نور هدایت او گام برمی داشتند چنان دلهایشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازی آنان در این راه به گونه ای است که در تاریخ نمونه آن را نتوان یافت.

السلام علیک یا اباصالح المهدی
... و باز آدینه ای دیگر و باز لحظاتی که بی حضور سبز نگاهت گذشت و داغ جدایی ات بر قلبهای خسته یمان ماندگار ماند...
سلام دوستان عزیز در این پست میخوام اولین شعری رو که به «سبک نیمایی» و یا به قول معروف «شعر نو» سرودم رو تقدیم کنم اولا به ساحت مقدس «حضرت ولی عصر (عج)» و بعد هم تقدیم به شما عزیزان...
**********
التهاب کوچه های بی کسی....
من از ميان قرنها،
من از ميان سالها،
من از ميان فصلها،
من از ميان ماهها و هفته ها و روزها
و از ميان ساعت و دقيقه ها و لحظه ها، گذشته ام
من از فراز کوه های استوار
من از ميان دشتها و لاله زار،
و ازکنار رودهاي بيقرار، گذشته ام
من از نجابت زمين و از ميان آسمان پر غرور،
و از نگاه مهر و ماه و اختران پرفروغ، گذشته ام
من از شکفتن ترانه اي به ناي بلبلي صبور،
و از نماز باور شقايقي به باغ نور،
و از قنوت سبز سرونازِ گلشن حضور،
من از رکوع پنجره، برابر نگاه بي عبور،
و از سجود عکس ماه، ميان مسجد نگاه برکه ها،
من از تشهد زمين و از سلامِ آخرينِ ياسها، گذشته ام.
من از عبور جاده هاي منتهي به شهرهاي منتظر،
و از تبلور نگاه خسته اي که مانده خيره بر نگاه راههاي بي عبور،
من از ميان التهاب کوچه هاي بي کسي، گذشته ام.
من از هجوم تازيانه ي غرور بر تن زمان،
و از سکوت روزگار،
و از تولد بهار،
و از ميان مرگ زرد برگهای در خزان گذشته ام.
من از ميان شور و شوق و خنده ها
و از ميان گريه ها و ناله ها و بغضها گذشته ام.
ولي چه سود،
گذشتن از تمام لحظه های نيک و بد،
گذشتن از نجابت و غرور،
گذشتن از ميان خنده ها و گريه ها،
بدون لحظه اي که گيرد از حضور سبز تو دلم قرار،
بدون لحظه اي که بگذري ز کوچه باغ چشمهاي بيقرار،
بدون لحظه اي که نوشم از نگاه مست تو شراب،
ولي هنوز، مي روم به راه خويش،
تا بجويم از تو يک نشان،
اي نشاني تمام راههاي بي نشان،
اي بهانه ي تمام لحظه هاي بي کسي من،
اي قرار چشمهاي بيقرار و منتظر.
حسين عرشی (کوثر)
میلاد خجسته دهمین خورشید فروزان عصمت و طهارت امام علی النقی (ع) مبارک باد.

میلاد فرخنده :
سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود . او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت واصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت . او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند. او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر و همتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .
سال ولادت :
دهمین ثمره باغ ولایت ودوازدهمین نهال عصمت وطهارت ون خستین فرزند برومند پیشوای نهم در سال 212 هجری در یکی از محلات مدینه شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام در محلی که موسوم به « صریا» بود دیده بر جهان گشود وبه زیباترین نامی مه در خاندان رسالت سابقه دیرین وخوش خاطره ای داشت موسوم گردید ؛ پدر ارجمندش برای وی نام «علی» را برگزید. او که همانند جد بزرگوارش مأموریت دفاع از اسلام واحیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنیه ی جدش را بر خویشتن انتخاب کرد و به ابوالحسن موسوم گردید. لقب ابن رضا درخشان ترین عنوان وشهرت او ودیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در میان دهها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید . از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی ، ناصح ، عالم ، فقیه ، امین ، عسگری ، دلیل ، فاتح ، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران وشیعیان او را با لقب مشهور « هادی » میشناسند. آن حضرت تحت تربیتهای الهی ومعنوی پدر ، هفت سال واندی زندگی کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترین وشامخ ترین چهره ی اسلام بود که مشکلات فقهی وعلمی جهان اسلام را با دانش وبینش خود حل وفصل می نمود .
مادر :
مادر عزیز ومهربانش ، بانوی با فضیلت وتقوی ودانشمندی بود در نهایت فداکاری ودلسوزی که یکی از بانوان صالح ودرستکار شایسته ی روزگار خود محسوب می گشت بحدی که خود امام (ع) درباره ی او چنین می فرماید : « مادرم عارف وآشنا به مقام امامت و ولایت بود . او با عنایت و لطف پروردگار اهل رحمت و بهشت است . هرگز فریب شیطان ومکر و کید تجاوزکار و ستمگر را به خود ندید و از نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبیاء ومردان شایسته ی الهی نبود ...» . نام گرامی وی « سمانه » معروف به سیده وصاحب کنیه « ام الفضل مقربیه » از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گردید و افتخارهمسری امام را پیدا نمود او یکی از آشنایان حقیقی به مقام ولایت کبری واز مدافعین سرسخت زعامت وخلافت الهی بود .
كنيه آن حضرت :
كنيه وى ابو الحسن بود. برخى نيز وى را ابو الحسن ثالث مىخواندند.
لقب آن حضرت :
ابن طلحه گويد: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترين القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت اين لقب را مخفى مىكرد و به اصحابش مىفرمود از ياد كردن وى با اين لقب بپرهيزند. زيرا متوكل، لقب خليفه عباسى بود. همچنين آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نيز شهرت داشت. در مناقب در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجيب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكريين معروفيت دارند. شيخ صدوق در علل الشرايع و معانى الاخبار گويد: از استادان خود رضى الله عنهم، شنيدم كه مىگفتند: محلهاى كه على بن محمد و حسن بن على عليهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر ناميده مىشد از اين رو به هر يك از اين دو امام عسكرى گفته مىشود». در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدين ترتيب كه چون شمار سپاهيانش بسيار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذيت قرار مىگرفتند، همراه با سپاهيانش بدين موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زيبا ساخت و آن را سر من راى ناميد كه بدان سامرة و سامرا گفته مىشود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در اين شهر جاى گير شد، آن را عسكر نيز مىخوانند. تاريخ اين واقعه در سال 221 هجرى بوده است. گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى شده است.
نقش انگشترى آن حضرت :
بنا بر قولى گفتهاند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنين طبق قولى ديگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه» و مطابق نظر برخى ديگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه» بوده است.
تعیین امامت آن حضرت :
پیشوای نهم جز علی وموسی فرزند دیگری نداشت واز آنجا که میان علی وموسی در دانش وتقوی وپرهیزکاری وفضایل معنوی از وجود تا عدم واز زمین تا آسمان فاصله وجود داشت برای هیچ انسانی این شبهه پدید نمی آمد که او پیشوائی رقیب امام هادی (ع) گردد بخصوص که بارها حضرت هادی از طرف پدر عالیقدرش امام جواد (ع) تصریحاً به امامت تعیین گردیده بود .
سالهای امامت :
سالهاي امامت آن حضرت مصادف بوده است با قسمتي از خلافت معتصم و تمام خلافت متوكل و منتصر و مستعين و در زمان خلافت المعتز بالله وفات يافتند .امام هادی (ع) در مدينه اقامت داشتند تا اينكه متوكل در سال 232 ق به خلافت رسيد. چنانكه در تواريخ مذكور است متوكل به حضرت امير (ع) و اهل بيت كينه شديدي داشت و كساني كه دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل علي شهرت داشتند و از جمله آنها عبد الله بن محمد بن داود هاشمي معروف به «ابن اترجه» بود.متوکل از امام جهت مسافرت به بغداد دعوت نمود و يحيي بن هرثمه را مأمور اين كار كرد ، هرثمه آن حضرت را در سال 233 ق به سامرا برد رفتار متوكل با امام به ظاهر محترمانه بود ولي پيوسته او را تحت نظر داشت و گاهی به حبس، توقيف و يا جستجوی منزل آن حضرت امر ميكرد .
فرزندان آن حضرت :
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسين، محمد و جعفر داشت. از اين ميان حسن (ع) پس از وى به امامت رسيد و حسين و محمد در زمان حيات آن امام از دنيا رفتند و جعفر نيز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت يافت. همچنين يك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عايشه يا عليه بود.

