تبليغاتX
دفتر خاطرات قلبم
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 22:55
امسال عید سعید قربان مصادف شده است با روز جمعه یکی دیگر از اعیاد بزرگ مسلمانان من ضمن تبریک این دو عید بزرگ غزلی با نام «حریم عشق» را تقدیم می دارم.

بر دلم افتاده امشب با تو هم پیمان شوم *** جرعه نوش عشق از پیمانه ی ایمان شوم

بر دلم افتاده امشب با حضور سبز یار *** همنوا با مرغ جان در گلشن جانان شوم

تا بنوشم باده از آن نرگس سُکرآفرین *** بر سر خوان نگاه مست تو مهمان شوم

می تراود از نگاهت عطر جانبخش حضور *** در طواف کعبه ی چشمان تو حیران شوم

تا ببندد در حریم عشق تو احرام دل *** در منای قرب تو ای دلربا قربان شوم

همچو مجنون در فراق روی لیلای امید *** در دل صحرای هجران تو سرگردان شوم

گر چه من افتاده ام چون اشک از چشمان تو *** باز دارم آرزو تا با تو هم پیمان شوم

نرگس افسونگرت ساقی جام «کوثر» است *** با شراب وصل تو سرمست از عرفان شوم

                                حسین عرشی «کوثر»

  

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 15:39

دل، بیقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت، تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای امام حسین (ع) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش می کند. اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر، ای خدای عرفهعرفات نام جایگاهی است که حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می کنند و به دعا و نیایش می پردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مکه مکرمه باز می گردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد. و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف می کنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی می دانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا که یکی از معانی ?عرف? صبر و شکیبایی و تحمل است.

 

فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتًُ فتابَ عَلیهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحیمْ

آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.

طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:

ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟

ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و به سوی او بازگرد.

ـ چگونه توبه کنم؟

جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل کرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم

سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک

 

جز تو خدایی نیست

لا الهَ الاّ اَنْتْ

 

کار بد کردم و بخود ظلم نمودم

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی

 

به گناه خود اعتراف می کنم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی

 

تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی

اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهیم (ع) در عرفات

در صحرای عرفات، جبرئیل، پیک وحی الهی، مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

پیامبر اسلام (ص) در عرفات

و نیز دامنه کوه عرفات در زمان صدر اسلام کلاس صحرایی پیامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر (ص) نازل شد و پیغمبر این سوره را که از جامع ترین سوره های قرآن است و دارای میثاق و پیمانهای متعدد با ملل یهود، مسیحی و مسلمان و علمای آنها می باشد، و قوانین و احکام کلی اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود.

و طبق مشهور میان محدثان پیامبر (ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماعی عظیم و با شکوه حجاج بیان داشت:

...... ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این نقطه ملاقات نکنم. شما به زودی به سوی خدا باز می گردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگی می شود. من به شما توصیه می کنم هرکس امانتی نزد اوست باید به صاحبش برگرداند. هان ای مردم بدانید ربا در آئین اسلام اکیداً حرام است. از پیروی شیطان بپرهیزید. به شما سفارش می کنم که به زنان نیکی کنید زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند، و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند.

......... من در میان شما دو چیز به یادگار می گذارم که اگر به آن دو چنگ زنید گمراه نمی شوید، یکی کتاب خدا و دیگری سنت و (عترت) من است.

هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان بر مسلمانی حلال نیست مگر اینکه آنرا به طیب خاطر به دست آورده باشد.....

صحرای عرفات همایش شناخت و خودسازی امام حسین (ع)

حضرت سیدالشهدا، امام حسین (ع) نیز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهی از اصحاب از خیمه های خود در صحرای عرفات بیرون آمدند، و روی به دامن ?کوه رحمت? نهادند و در سمت چپ کوه روی به کعبه، همایشی تشکیل دادند، که موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگی بود. این همایش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلکه شناخت توأم با عمل و سازندگی و تزکیه و خودسازی بود

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 22:40

السلام علیک یا محمد بن علی یا باقرالعلوم

شهادت پنجمین ستاره درخشان آسمان ولایت و امام تسلیت باد.


نام : محمدبن علي (ع)

پدر و مادر : امام سجاد (ع) ، فاطمه ( دختر امام حسن مجتبي ) از اين رو آن حضرت هم از ناحية پدر و هم از ناحية مادر ، به بني هاشم ، منسوب است ).

شهرت : باقر

كنيه : ابو جعفر

زمان و محل تولد : اول رجب ، يا سوم صفر سال 57 هجري در مدينه.

زمان و محل شهادت : روز دوشنبه 7 ذيحجه سال 114 هـ‌.ق در سن 57 سالگي ، به دستور هشام بن عبدالملك ، مسموم شده و در مدينه به شهادت رسيد .

مرقد شريف : در مدينه ، در قبرستان بقيع

دوران زندگي : سه بخش :

1- 3 سال و 6 ماه و 10 روز با جدش امام حسين  (ع)

2-34 سال و 15 روز با پدرش امام سجاد (ع)

3-19 سال و 10 ماه و 12 روز مدت امامت ، در اين دوره كه بني اميه و بني عباس  ، در جنگ بودند ، امام باقر (ع) كمال استفاده را در جهت تربيت شاگرد ، و استحكام و گسترش تشيع و انقلاب فرهنگي نمود .

 

                                        

 

 ميلاد فرخنده

از پدر و مادري علوي به دنيا آمد . ( امام سجاد و ام عبدالله دختر امام حسن مجتبي )

امام محمد باقر چهار سال پيش از واقعه عاشوراي كربلا ، يعني در سال 57 هجري ، چشم به جهان گشود .

درباره روز ولادت او ميان راويان اختلاف است . برخي ميلاد آن حضرت را سوم صفر و برخي اول رجب گفته‌اند . آن حضرت از نظر سني بزرگترين فرزند پدرش نبوده است ، اما براي تصدي منصب امامت از ديگران شايستگي بيشتري داشت ، و پدرش پيرو فرمان رسول خدا (ص) او را به پيشوايي مردم منصوب كرد .

زهري ، همين نكته را از امام سجاد (ع) مي‌پرسد : اي فرزند رسول خدا چرا به بزرگترين فرزندانت وصيت نكردي ؟ آن حضرت در پاسخ فرمود : اي ابوعبدالله امامت به خردي است و به بزرگي نيست بلكه رسول خدا اين گونه مقدر كرده و ما آن را اين گونه در لوح و صحيفه يافته‌ايم .

مادر گرامي آن حضرت‌ ، چنان كه امام صادق فرموده است صديقه‌اي بود كه در خاندان امام حسن همتا و نظير نداشت .

 

زندگي پاك

او چهار سال از عمر خود را در ساية جدش ، سبط شهيد پيامبر ، سپري كرد و از صبغه الهي كه در زندگي امام حسين تجلي يافته بود ، برخوردار گشت . بي گمان فاجعة جانگداز كربلا ، بر شخصيت امام باقر كه لحظه به لحظه شاهد صحنه‌هاي آن بود ، تأثير خود را گذاشت چرا كه بنا به برخي روايات ، آن حضرت از جمله كساني بود كه همراه با بقيه بني هاشم در اين ماجرا حضور داشت .

امام پس از اين فاجعه 19 سال و 60 روز در ساية پدر بزرگوارش ، سيدالساجدين ، به سر برد كه حيات او نمونه‌اي والا از زندگي رباني بود و پرتو اين حيات ، طريق سالكان حق را تا به امروز روشني بخشيده است .

از همان روزهاي آغازين حياتش ، خطوط امامت در سيمايش آشكار بود . در حديثي  از ابوالزبير محمدبن مسلم مكي آمده است كه گفت : نزد جابربن عبدالله بوديم كه علي‌بن‌الحسين خطاب به فرزندش فرمود نزد جابر بن عبدالله بوديم كه علي‌بن‌الحسين و فرزندش محمد كه هنوز كودك بود ، وارد شدند . جابر آن حضرت را در آغوش گرفت ، علي‌بن‌الحسين خطاب به فرزندش فرمود : سر عمويت را ببوس ، محمد به جابر نزديك شد و سر اورا بوسيد ، جابر كه بينايي‌اش را از دست داده بود ، پرسيد : اين كيست ؟ علي‌بن‌الحسين پاسخ داد : اين محمد پسر من است . جابر او را در آغوش گرفت و گفت : اي محمد ! رسول خدا (ص) بر تو سلام فرستاده ، پرسيدند چطور ؟! گفت پيش رسول خدا بودم و حسين در اتاق آن حضرت مشغول بازي بود ، پيامبر فرمود :

اي جابر فرزندم حسين را پسري است كه علي خوانده مي‌شود چون روز قيامت فرا رسد، منادي بانگ برآورد كه سيدالعابدين برخيزد . در آن هنگام علي‌بن‌الحسين بر مي‌خيزد ، براي اين علي پسري به دنيا خواهد آمد كه محمد نام دارد . اي جابر چنانچه او را ديدي سلام مرا به او برسان و بدان كه عمر تو پس از ديدار او ، اندك خواهد بود .

پس از اين ديدار ديري نپاييد كه جابر جهان را بدرود گفت .

امام محمد باقر پس از رحلت پدرش ، امامت مردم را عهده‌دار شد .

 

امامت و علم پيامبران

هنگامي كه خورشيد اقتدار بني اميه افول كرد و پايه‌هاي حكومت آنان در اثر انقلابهاي پياپي مكتبي ، هرروز سست‌تر از روز پيش مي‌شد ، حضرت امام محمد باقر (ع) فرصت نشر معارف قرآني را پيدا كرد . اين معارف در صحيفه‌اي گردآمده بود كه اهل بيت هر يك آن را از رسول خدا (ص) به ارث برده بودند.

و در اين روزگار جامعه اسلامي كه دامنة آن بسيار گسترش يافته وبه مثابه چادري  بزرگ ملتهاي گوناگون و فرهنگهاي مختلف را در خود جاي داده بود ، به معارف قرآني پيش از پيش نياز داشت . اين جامعه نوين را بر اساس چه ارزشهايي بايد ارزيابي كرد ؟ و ارزشهاي توحيدي و چهارچوبهاي عمومي و فرهنگي و روح قوانين حاكم بر اين جامعه در زمينه‌هاي مختلف چگونه بايد باشد ؟

تا ديروز امام سجاد از طريق نيايشها و راز و نيازهايش با خداوند پرچم توحيد را بر مي‌افراشت و با دعا و نيايش حيات جامعه مسلمانان و بويژه جامعة مكتبي پيرو اهل‌بيت(ع) را سر و سامان مي داد .

اما امروز اين شالوده توحيدي استوار شده است وحضرت امام محمد باقر (ع) با بيان بسياري از مسايل حكمت الهي و تفسير و فقه اين بنياد را تكميل مي‌كند .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 23:7

ياسهای حُجب

 

آنانکه با لطافت باران غريبه اند

با سبزي نگاه بهاران غريبه اند

 

تا با صداي زاغ و زغن همنوا شدند

با بلبلان مست و غزلخوان غريبه اند

خو کرده اند با دل همچون کويرشان

آنانکه با لطافت باران غريبه اند
 

جاري شده است تا که خزان در نگاهشان

با روح سبز گلشن و بستان غريبه اند

در پيله هاي نفس، اسيران حسرتند

با لحظه هاي شمع و شبستان غريبه اند

کي در حريم پاک خدا پا نهاده اند

آنانکه با نجابت انسان غريبه اند

با خرقه هاي مکر و ريا و غرورشان

با مستي و پياله ي ايمان غريبه اند

دلمردگان غرقِِ گناهِ هواپرست

با آيه هاي باور قرآن غريبه اند

آنانکه دل به پوچي دنيا سپرده اند

با چشمه هاي حکمت يزدان غريبه اند
 

گم کرده اند راه ديار حضور را

آنانکه با طريقت عرفان غريبه اند

با دست دشمنان گره خورده است دستشان
 

با دستهاي خواهش ياران غريبه اند

پيمانه های عهد و وفا را شکسته اند

با باده و پياله ی پيمان غريبه اند

مدهوششان نکرد چو جام حضور يار

با نرگسان باور جانان غريبه اند

کي بوي انتظار رسد بر مشامشان

آن مردمي که با غم هجران غريبه اند
 

پوييده اند راه محبت به سوي عشق

آنانکه با قبيله ی شيطان غريبه اند
 

دريادلند، ليک چنان برکه ها صبور

آرام و با تلاطم و توفان غريبه اند

هوشيار گشته اند ز عطر حضور ياس
 

با خوابهاي سرد زمستان غريبه اند

روييده در نجابتشان ياسهاي حُجب

با وسعت غرور بيابان غريبه اند

بايد ستود مردم آيينه باوري

کز روي مهر با شب عصيان غريبه اند
 

نوشيده اند «کوثر» نور از نگاه دوست

سرمست شور، با غم و حرمان غريبه اند

 

حسين عرشي «کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 22:11

آخرین روز از ماه ذی القعده مصادف است با سالروز شهادت نهمین اختر تابناک ولایت و امام امام محمد تقی (ع) -جوادالائمه- ضمن تسلیت به مناسبت شهادت آن امام همام گوشه از  زندگانی و کلام گوهر بار آن امام عزیز را تقدیم می دارم.

امام جواد (ع) و راز شهادت

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏خداوند به من پسرى عنايت‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدامى‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى‏امامت‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين‏علاقه‏اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه‏اى‏كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا كن‏اى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان‏آنان‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينكه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى‏كه رنگ مباركش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 14:30

بوي خوش ...

 

روزي به چمن سرو چمان مي آيد
 

نيلوفر و ياس و ارغوان مي آيد

مرغ دل عاشقم غزل مي خواند
 

بوي خوش صاحب الزمان مي آيد

 تبار آينه ها

 

 

ما زنده از محبّت گُل هاي باوريم
 

سرمست از زُلالي چشمان ساغريم

ما از تبار آينه ها، پاك و بي غبار
 

آيينه دار طلعت خورشيد و اختريم
 

 

ما با حضور نور به پيكار تيرگي

بر خرمن جهالت و ظلمت چو آذريم

خونين دليم و داغْ نشان ازفراقِ دوست

آتش به جان ز دوري گُل هاي پرپريم

در اين خزان به گلشن عرفاني حضور
 

در انتظار رؤيت خورشيد باوريم
 

در خمسراي خاطره با ياد مِهر يار

ما جرعه نوش باده ز ميناي «كوثريم»
 

 

 

 

 

 

حسين عرشي«کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه نهم آذر 1386 ساعت 13:44

باز آدينه اي ديگر از راه رسيد و تو اي مهربانترين بار ديگر ما را در فراق رويت تنها گذاشتي... 

اوج دلبري

 

 

 

شب بود و ماه بود و غزل بود و دلبري
 

 

غم با حضور سبز نگاهت ز دل بري

 

ميخانه بود و چشم فسون ساز مِي فروش
 

 

 

پيمانه  پر ز باده ي آيينه باوري


در بزم سبز باده پرستان مست عشق

 

در رقص و شور دختر رَز بود چون پري

 

ديوان چشمهاي غزل گونه ي نگار

 

لبريز استعاره و غرق نوآوري

 

آن دلبري که دوش زما دل ربوده بود

 

امشب به کار عشوه شده است و فسونگري

 

تا پر ز عطر خاطره شد گلشن حضور

 

در باغ ذهن آينه گل کرد شاعري

 

در خلوت خيال نگاه نگار دل

 

دلدار بزم عاطفه در اوج دلبري

 

 

 شد در هواي وصل تو اي مهربانترين

 

در آسمان خاطره قلبم کبوتري

 

ساقي بيا که پر شده پيمانه هاي صبر

 

در انتظار «کوثرِ» چشمان ساغري

 

حسين عرشي«کوثر»


 

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه سوم آذر 1386 ساعت 22:37

تقديم به تمام دلدادگان دلدار سفر کرده

 

امشب که نگار آمده در بزم نگاهم

 

من همدم خورشيدم و همصحبت ماهم






لبريز ز پروازم و در اوج محبّت

 

غير از حرم وصل نگاه تو نخواهم
 

 

تا کوچه ی دلدادگی ای يار دل آرا

 

در جاده ي پر پيچ و خم زلف سياهم



 

 

ديريست که با ياد تو در ميکده صبح

از «کوثر» چشمان سحر مست پگاهم

اي شور غزلهاي من امشب گذري کن

 

از خلوت آيينه ي احساس نگاهم


تا لحظه ي زيباي شکوفايي خورشيد


در گلشن آيينه رخان، چشم به راهم

 

 

 

 

حسين عرشي«کوثر»

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه سوم آذر 1386 ساعت 22:22

دکتر علي شريعتي در سوم آذر ماه سال 1312 در مزينان ، از توابع سبزوار به دنيا آمد . پدرش محمد تقي شريعتي از محققان و نويسندگان ديني معاصر و مادرش زهرا اميني است . گرچه پدرش نخستين معلم او بحساب مي‌آيد، اما او در سيستم آموزشي جديد دوران دبستان را در مزينان گذراند در دبيرستان هاي ابن‌يمين و فردوسي مشهد هم تحصيل نمود، و در اين مراحل زبان عربي و فرانسه را نيز آموخت. براي ادامه تحصيل در مقطع دبيرستان وارد دبيرستان فردوسي مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسراي مقدماتي مشهد شد. در سال 1331 دانشسراي مقدماتي را به پايان رساند و اقدام به تاسيس انجمن اسلامي دانش آموزان نمود. وي  با داشتن گرايش تدريس، به دانشسراي تربيت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرک معلمي گرفت. بدين ترتيب در سن 18 سالگي شغل معلمي را آغاز نمود که تا پايان عمر عاشق اين شغل بود.

در سال 1332 به عضويت نهضت مقاومت ملي در آمد و سال آينده  موفق به اخذ ديپلم کامل ادبي شد و در همان سال اولين کتاب خود را که ترجمه اي از يک کتاب بود به چاپ رساند.دکتر علي شريعتي در سال 1334 وارد دانشکده ادبيات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار يکي از انقلابي ترين کتاب هاي خود يعني ابوذر غفاري کرد.در سال 1336 به همراه عده اي از اعضاي نهضت مقاومت ملي در مشهد دستگير شد و در سال بعد از دانشکده ادبيات با رتبه اول فارق التحصيل شد و در ادامه تحصيلات آکادميک، درهمان سال  از دانشگاه مشهد با احراز رتبه ممتاز با مدرک ليسانس ادبيات فارغ‌التحصيل شد. عطش پايان‌ناپذير او براي کسب دانش و آگاهي بيشتر هنگامي به اوج خود رسيد که توانست با استفاده از بورس تحصيلي، از دانشگاه سوربن پذيرش بگيرد.او از همان آغاز دوران معلمي‌اش، و نيز در زماني که هنوز نوجواني بيش نبود، نيروي خود را در راه تبليغ منطقي، علمي و مترقي اسلام صرف کرد.  وي  به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سياسي عليه نفوذ و سلطه بيگانه درگير شد. آنها در کانون نشر حقايق اسلامي، تعاليم قرآني را تفسير مي‌نمودند و عميقاً مورد بحث و بررسي قرار مي‌دادند. علي شريعتي يکي از معلمان کانون بود و سخنراني‌ها و نوشته‌هايش توجه شديد توده‌ها و روشنفکران را جذب کرد.به دنبال سقوط و خلع دکتر مصدق، شريعتي از پيرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملي به رهبري آيت‌الله سيد محمود طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و استاد يدالله سحابي پيوست. علي شريعتي يکي از سخنگويان و فعالان اين نهضت عليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليت هاي بيدارگرانه‌اش باعث دستگيري او در سال 1336 و انتقا‌لش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد. پس از قبول شدن در بورس تحصيلي، علي شريعتي براي مدتي دست از فعاليتهاي سياسي کشيد و در سال 1338 با بورسيه دولتي براي ادامه تحصيلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزاديبخش الجزاير پيوست و به همين دليل مدتي را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوين افرادي چون سارتر و فانون آشنا شد . در سال 1341 بود که به همکاري با جبهه ملي و نهضت آزادي و نشريه ايران آزاد پرداخت و به همين دليل پس از پايان تحصيلات و اخذ مدرک دکتري در رشته جامعه‌شناسي و تاريخ اديان و مراجعت به ايران در مرز دستگير شد ولي پس از مدتي آزاد شد و به همکاري با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسي کتب درسي منسوب شد . 

اوج فعاليت هاي دکتر در سال 1345 هنگامي بود که به عنوان استاديار رشته تاريخ دانشکده مشهد برگزيده شد، که با حضور انبوه دانشجويان مواجه شد  و دعوت هائي که براي سخنراني از دانشگاه هاي مختلف برايش مي‌رسيد، . به محبوبيتش افزوده شد که  از نظر رژيم قابل تحمل نبود وحراست دانشگاه او را در سال 1349 هنگامي که تنها 37 سال داشت، بازنشسته کرد.اين رفتار خشونت‌آميز روحيه او را افسرده نکرد. به اين ‌خاطر به تهران نقل مکان کرد، و از اين به بعد، حتي بيشتر از گذشته، به تعبير مجدد و تبليغ اسلام پرداخت. او ماموريت خود را با دلگرمي تمام با همکاري در حسينيه ارشاد آغاز نمود. و بدين ترتيب بود ه سلسله سخنراني‌هاي آزاد خود را پيرامون اسلام‌شناسي، جامعه‌شناسي و تاريخ اديان شروع نمود. جسارت او باعث شد که برخلاف ساير حسينيه‌ها و مساجد، روزانه هزاران دانشجو، کارگر براي شنيدن سخنان او به آنجا بيايند. همزمان با اين سخنراني‌ها، کتاب ها و جزواتي درمورد موضوعات اجتماعي و مذهبي، ا نشر و توزيع گشت. تعداد کلي سخنراني‌هاي منتشر شده‌اش به بيش از 200 مي‌رسد، که در نوع خود بي‌نظير است. در کشوري که هيچ کتابي جز قرآن تيراژش به 5000 نمي‌رسيد، کتاب هاي شريعتي در 100000 نسخه به چاپ مي‌رسيد. سرانجام  در يک هجوم ناگهاني در سال 1351، حسينيه ارشاد مورد حمله قرار گرفت و بسته شد، اما به کمک دوستان، شريعتي توانست بگريزد اما چون ساواک پدرش را دستگير نمود، در عوضِ آزادي پدرش، خود را تسليم کرد، اما تقاضاي او رد شد و پدر و پسر هردو محبوس گرديدند. به هرحال چندي بعد پدرش آزاد شد، اما علي شريعتي براي 18 ماه در زندان باقي ماند. بيشترين فشار براي آزادي او از سوي روشنفکران برجسته فرانسوي و الجزايري بر رژيم ايران وارد آمد. شريعتي به ظاهر آزاد شد، اما شديداً تحت کنترل بود. نوشته‌هاي شريعتي ممنوع‌الانتشار شد و  اورا کاملاً از حقوق سياسي و اجتماعي محروم کردند. دکتر نتوانست اين شرايط سخت را تحمل کند پس به فکر خروج از ايران افتاد تا در خارج از کشور به فعاليت هاي خود ادامه دهد.  دکتر براي خروج از کشور پاسپورتي با نام علي مزيناني گرفت. به هرحال او با احتياط فراوان در 26 ارديبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروکسل ترک نمود. به احتمال زياد، دکتر شريعتي هنگام ترک ايران مشکوک شد که کسي او را تعقيب مي‌کند، به همين خاطر، هنگام فرود هواپيما در فرودگاه آتن، از آن پياده شد و پس از يک توقف 24 ساعته با يک پرواز ديگر عازم بروکسل گرديد. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت . صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را که به وضع اسرارآميز و مشکوکي در گوشه اتاق افتاده بود، پيدا کردند. هيچکس نگفته است که اين مرگ طبيعي بوده، و در عين‌حال هيچکس مدرکي مبني بر کشته شدن دکتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژيم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند که عوامل و مأموران ساواک، دکتر علي شريعتي را از ميان برداشته‌اند. اما آنها که او را مي‌شناختند، و آنها که تعريف درست شهادت را مي‌دانند، همگي بر اين امر صحه مي‌گذارند، که او شهيدِ شاهد است.

 آثار دکتر علي شريعتي عبارت اند از: 1 -  با مخاطب هاي آشنا  2- خودسازي انقلابي 3 - ابوذر 4 - بازگشت 5 - ما و اقبال  6 - تحليلي از مناسک حج 7  -  شيعه 8 -  نيايش 9 -  تشيع علوي و تشيع صفوي 10-  جهت گيري طبقاتي در اسلام 11-  تاريخ تمدن (جلد 1) 12-  تاريخ تمدن   (جلد 2 ) 13 - هبوط در کوير 14 - تاريخ و شناخت اديان ( جلد 1) 15 - تاريخ و شناخت اديان (جلد 2) 16 - اسلام شناسي 1 ( درس هاي حسينيه ارشاد) 17 - اسلام شناسي 2 ( درس هاي حسينيه ارشاد) 18 - اسلام شناسي 3 ( درس هاي حسينيه ارشاد) 19 - حسين وارث آدم 20 چه بايد کرد؟ 21-  زن 22 - مذهب، عليه مذهب 23- جهان بيني و ايدئولوژي 24 - انسان 25 - انسان بي خود 26 - علي 27 - بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي 28 - روش شناخت اسلام 29 - ميعاد با ابراهيم 30  - اسلام شناسي 31-  ويژگي هاي قرون جديد 32- هنر 33 - گفتگوهاي تنهائي ( بخش اول و دوم) 34 -  نامه ها 35 - آثار گونه گون ( بخش اول ) 36-  آثار گونه گون  ( بخش دوم )

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 21:25

السلام عليک يا علی بن موسی الرضا

تولاي رضا

 

 

شد تجلي به زمين مهر دل آراي رضا
 
روشني بخش سما، جلوه ي والاي رضا
ماه و خورشيد و فلک آينه دار رخ او
کهکشان، رقص کنان، شاهد سيماي رضا
 گلشن خاطره شد، خانه ي ايمان و صفا

  مي دهد بوي خدا روي طرب زاي رضا
گشت درياي ولا در شعف از شوق حضور
تا برون شد ز صدف گوهر رخشاي رضا

نور حق گشته تجلّي ز رخ مهر ولا 
طور عشق است و صفا، سينه ي سيناي رضا

خرّم آن دم که دهد باده به دستم ساقي

تا شوم مست ز ميناي تولاي رضا
«کوثرا» باده بنوش از لب پيمانه ي دوست
 شده ميخانه ي جان، نرگس شهلاي رضا

حسين عرشي «کوثر»

 

 

ميلاد فروغ آفرين هشتمين خورشيد ولايت

حضرت علي بن موسي الرضا (ع)

بر رهروان راستين آن حضرت مبارکباد.

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع: