تبليغاتX
دفتر خاطرات قلبم
شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 15:25

امروز عاشوراست و کربلا سراسر غوغا و آتش و خون.

عاشورا، واژه ای که دل ها را تا   چشمها بالا می آورد و چشم را تا  زمین ناگزیر می کند. واژه ای که  مترادف با «حسین» است.

امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ، عشق را به حماسه می خواند، هرچند هفتاد و دو رکعت عشق هم، تشنگی کربلا را جواب نمی شود.

«حسین» واژه ای است که تاریخ را به حرکت در آورده است و جغرافیا شرمنده ی آن است که جا پایش را گنجایش نمی شود.

«حسین» واژه ای است که آرامش جان ها را به توفان می سپارد و درختان به احترامش قیام می کنند و شقایق ها داغدار تنهایی وی اند.

«حسین» گلی است که جهان با بوی وی، بودن را شروع کرده است و ادامه خواهد داد.

«حسین» سرخترین نامی است که در تاریخ سرسبز مانده است.

ای «حسین»! نام تو پرواز را با یاد پرندگان می آورد و عشق تو، آغاز شدنی است که خنجر انجام آن است. عطشانی تو چه کرده است که تمام آب های روزه دار را به یاد تو می نوشیم و قاتلانت لایق لعنت می شوند؟...

ای «حسین» از کدام جام نوشیده ای که شادابی ات، مستی تمام شمشیرها را کفاف شده است و باران تیر را به تنهایی قامت بسته ای؟...

... حالا عصر عاشوراست. دو خورشید در مقابل هم راه می روند، طبل ها همچنان می کوبند و کودکان ستاره های گمشده ی صحرایند.

 

  ********

 

شرمنده ترین واژه

 

امشب شقایقها در این صحرا غریبند

گلهای یاس و مریم و مینا غریبند

 

امشب کنار لاله های غرقه در خون

افسرده دل مرغان گل آوا غریبند

 

در زیر دستان خزان آلوده ی کفر

گلهای باغ باور زهرا غریبند

 

شد آب شرمنده ترین واژه که چندی است

این کودکان تشنه با دریا غریبند

 

روییده در اندیشه ی ناپاکشان مکر

آنانکه با اندیشه ی مولا غریبند

 

در لابلای نیزه ها و خنجر و تیر

دهها شقایق خفته در صحرا غریبند

 

امشب ز جام «کوثر» احساس مستند

آنانکه با سرمستی دنیا غریبند

 

                       حسین عرشی «کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 23:25
 

شهر سفید پوش، لباس سیاه بر تن می كند و یكپارچه می گرید .
تنها برای لبهای تشنه تو می گرییم حسین من. تنها برای تو. ٰتویی كه بودن را معنای دیگر كردی . از مرگ، حماسه ساختن كار توست كه دل به خدایت سپردی و چون كوهی ستبر پشت عدالت فراموش شده ایستادی . می دانستی باید بشر نشانه عدالت را بیرقی كند به‌سمت بی عدالتی و ستم.
حسین من، عاشوراست و تنها برای علی اكبر و علی اصغرت می گریم . تنها برای لبهای تشنه شان. كجاست ابوالفصل كه با دستهای بریده شان آبی برساند. تشنه ایم . 
حسین، تو را می خواهیم . بر سینه می كوبیم  قلبهایمان پر از داغ است. هفتاد و دو شهید، چراغی اند در شب ظلمانی تاریخ.
تاسوعاست برادرم . عاشوراست خواهرم . جامعه سیاه بر تن كنی . گل اندوه بر سرو رویتان بمالید. علم درد را بلند كنید . باید برخاست . هل من ناصر ینصرنی حسین در جانمان غوغا به پا كرده است . باید رو در روی ستم ایستاد . باید یتیمان كوفه را تنها نگذاشت. سرمای شهر با گرمای خونتان آرام می شود.
سپاه توحید همه در عاشورایند و سپاه خصم پرچم نبرد را بر افراشته نگاه داشته است . عزیزم . محبوبم. حسینم . هر روز عاشوراست و هر زمان كربلاست . سردار ما بگو چه بكنیم . خون ما در انتظار تیغ هایی مانده اند كه عاشورا را پرخون كرده اند.

محرم است، همه داغداریم؛ دغدار به دغدار تعزیت نمی گوید .

                     عروج سرخ

 

باز به گوش دل نوا، ز ناي نينوا رسيد

و كاروان آرزو به دشت كربلا رسيد

 

باز چكيد اشك غم به گونه هاي روزگار

و روزهاي غم فزاي ماه غم فرا رسيد

 

شكست قامت سحر چو ديد داغ صبح را

به گوش آسمان، نوا، ز غربت ولا رسيد

 

و گشت پر ز خون دل، پياله ي دل حسين

چو جام شهد مرگ سرخ، به پور مجتبي رسيد

 

نگاه تشنه اي كه مانده خيره بر نگاه آب

و آن حكايت غريب كه از مه وفا رسيد

 

چه جانگداز بود و سخت ، به پيش چشم مادري  

عروج سرخ كودكي كه تشنه تا خدا رسيد

 

و دختري كه خسته جان، ميان اشك و خون و آه

براي ديدن پدر، به گودي بلا رسيد

 

دگر نماند طاقتي براي صبر آينه

چو لحظه ي جدايي دو يار آشنا رسيد

 

شكست حرمت خدا، ميان بغض و كينه ها

چو لشكر سياه شب به پيش خيمه ها رسيد

 

چگونه تاب آورد، زمين، زمان و آسمان

از آن مصيبتي كه بر تبار مصطفي رسيد

 

حسين واژه اي كه صد كتاب معني اش كنند

ولي ميان بغض دل، غزل به انتها رسيد  

 

ز داغ لاله هاي سرخ، فسرد بلبل حضور

بسوز«كوثرا» ز غم، كه موسم عزا رسيد

 

حسين عرشي«کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 23:48

 

سالمرگ بزرگ مرد تاریخ ساز

ایران زمین« امیر کبیر » گرامی باد.

 

تا باد خزان گل محبّت را برد

مرغ دل عاشق از فراقش افسرد

 

افسوس غروب کرد خورشید امید

 

مردی ز تبار یاسمنها پژمرد

 

 

ای ابرمرد سلحشور ای امیر راستین *** شهره ی آفاق شد در عهد تو ایران زمین

 

در سپهر غایت و اندیشه مهر باوری *** آسمان معرفت را پرتوافشان اختری

 

تکسوار عرصه ی ایثار و میداندار عشق *** در مسیر آرزوها کاروان سالار عشق

 

در چمنزار صداقت سرو والا قامتی *** در شبستان محبت شمع شوق و غیرتی

 

از وجودت کشور آیینه ها سامان گرفت *** با حضور سبز تو گلهای باور جان گرفت

 

تو به باغ آرزو نخل عدالت کاشتی *** قدرت اهریمنان را خار و خس پنداشتی

 

تا خزان آمد به باغ جان آن آیینه جان *** زرد شد گلهای باور از فراق باغبان

 

در کتاب افتخار ملتی آیینه رو *** ثبت شد «کوثر» ز ایثار و محبت نام او

 

                                                            حسین عرشی «کوثر»

اگر می خواهید در مورد امیر کبیر بدانید ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 14:9

کسی که مثل هیچ کس نبود
که رستم به افسون ز شهنامه رفت
جهان پهلوانا صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
که مردی نه در تندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است

۱۷ ديماه ۱۳۸۶ چهلمين سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختي است. انساني كه پهلواني را معنا كرد و پورياي ولي زمانه شد. « هيچ چيز نمي‌تواند مرا خوشحال كند؛ پول، مدال طلا، عشق و حتي عشق... نسبت به اين مردمي كه به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگي مي‌كنم. راستي چقدر محبت بدهكارم!؟ من چرا بايد كشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را مي‌دانستم، من هم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم ... وقتي كسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي‌اش خواهد شد، بي‌ترديد نخواهد توانست بگويد چرا كشتي مي‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي‌كند.»

اين است آخرين گفتار جهان پهلوان غلامرضا تختي در
هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم
مردمي كه براي بدرقه‌ي او و همراهانش آمده بودند.

......... آن روز خورشيد خنديد. آسمان اشک شوق   ريخت. زمين به خود باليد. لاله سربرآورد. شقايق  شکفت. آن روز پهلوان نه بر توسن افتخار و مردانگي که بر ابرها سوار شد. دنياي قهرماني را دور زد. از مرز  پهلواني گذشت و بزرگواري و جوانمردي را تفسير کرد.

پهلواني كه مدال طلاي جهان و المپيک را نخواست تا  جوانمردي را معنا کند. آن روز ستاره ها به پيشباز  پهلوان آمدند. آن روز پهلوان از آسمان معرفت ستاره  هاي مهر و محبت و عاطفه چيد. آن روز پهلوان عشق را به اين ستاره پيوند زد و آن را به مردمي که دوستشان  مي داشت هديه کرد.

آن روز پهلوان گريست. اشک پهلوان موج شد و پيش   آمد. دامنه آن موج به ناصر خسرو، پاچنار و سبزه ميدون محدود نشد. همه جا را در نور ديد. صخره هاي  سنگدلي و بي تفاوتي را خرد کرد و در يک نقطه متمرکز شد" بويين زهرا". بويين زهرا در آن زمستان   سرد، سبز شد و آن روز آن تابلوي سبز بر شناسنامه  پهلوان مهر سبز جاودانگي زد. آن روز خورشيد خاموش ماند. آن روز آسمان اشک حسرت ريخت. زمين لرزيد . لاله لب فرو بست و شقايق فسرد.

آن روز خورشيد به تماشاي آخرين تابوت مردانگي نشست و از خجالت سربلند نکرد. آن روز آسمان مرگ مردترين مرد ورزش را به چشم ديد و گريست. آن روز تختي نه بر دوش هزاران مشتاق سينه سوخته که بر بال ملائک به ابديت پرواز کرد و در ابن بابويه آرام گرفت.

دوستان عزیز می تونند زندگینامه و افتخارات جهان پهلوان تختی را در قسمت ادامه مطلب بخوانند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 14:6

سلام دوستان عزیز همانطور که می دانید غزل یکی از زیباترین قالبهای شعری است که در آن شاعر می تواند بهترین و والاترین احساسهای درونی خود را در برابر معشوق خود ابراز کند. اگر امروز می بینیم که شعر حافظ یکی از گیراترین و جذابترین اشعار شاعران بزرگ است به خاطر آن است که حافظ توانسته احساسات و عقاید عرفانی خود را به زیبایی در قالب غزل بیافریند به گونه ای که هر خواننده ای را مجذوب خود کند.
من هم در این پست غزلی را به ردیف غزل و با نام «زیبا غزل» تقدیم می کنم اولاْ به دلدار سفرکرده یمان حضرت صاحب الزمان «عج» و سپس به شما دوستان عریز خودم امیدوارم که بپسندید.

 

 

در سکوتي ژرف، ما مانديم و يک دنيا غزل

همنشين لحظه هاي سبز ما، تنها، غزل

 

در هُبوط انعکاس باور آيينه ها
 

نقش مي بندد ز روي يار مه سيما غزل

 

پيش چشمان غزل آلوده ي ساحل نشين

موج مي زد در نگاه آبي دريا غزل

 

صحبت از مِي بود و مستي، دوش در بزم حضور

چشمهاي مست تو ساقي شد و مينا غزل

 

زورق احساسمان در موج خيز خاطره
  

می سپارد دل به دريای محبّت با غزل

 

می شود دل همسفر در سبزدشت آرزو
 

با غزال تيزپای چشمهايت تا غزل
 

 

الفتی ديرينه دارد قلبهای خسته مان

با شب يلدای گيسوی تو ای زيبا غزل
 

 

اي شکفته در نگاهت، مريم و مينا و ياس
 

باز خواهد گشت روزي، با تو يک دنيا غزل

 

در بهار انتظارت، اي شقايق! سالهاست

مي تراود از نگاه سبز باورها غزل

 

واله و دلداده ی دلدار زيبا منظريم

فاش می گويد دلا! شيدايی ما را غزل

 

«کوثر» غم می چکد از چشم ميخانه، بيا
  

تا دهد از نرگس مستانه ات صهبا غزل


                                                                                                       حسين عرشي«کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 22:3

آغاز سال ۲۰۰۸ میلادی بر تمام جهانیان مبارک باد.

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه هفتم دی 1386 ساعت 20:8

عيد غدير عيد زيباترين جلوه هاي عطوفت و مهرباني، عيد سرودن سبزترين چکامه هاي عدالت بر تمام شيفتگان ولايت مبارکباد.

این چکامه را با نام «شهریار حُسن» تقدیم می دارم به ساحت مقدس امیر مومنان علی (ع) 

اي ماهتاب عاطفه خورشيد يار تو *** يک آسمان ستاره باور نثار تو

 

 

 

اي حجم سبز باغ محبّت، شميم عشق*** گُل کرده صد شقايق جان در بهار تو

 

 

 

اي کوه صبر، چشمه‌ی پاکي، حضور مهر *** چشمان مست آينه، آيينه دار تو



 

در دام چشم مست تو افتاده مرغ دل ***کِي مي رهد ز دام محبّت شکار تو

 

 

 

آتش نشانِ عشق تو پروانه هاي وصل *** دارد فروغ، محفل دل از شرار تو

 

 

 

در باغ ديدگان تو گُل کرده ياس عشق *** گلواژه هاي مهر و محبّت شعار تو

 

 

 

نان و رُطب به دوش تو در کوچه‌هاي شهر*** صدها نگاه خسته کشد انتظار تو

 

 

 

اي مرد خيبري که دل سخت دشمنان *** مي لرزد از حضور تو و ذوالفقار تو

 

 

 

بدر و حنين و خيبر و خندق نشان گرفت *** از هيبت و شجاعت و از اقتدار تو

 

 

 

اي تکسوار عرصه باور، امير عشق *** شد بانگ «لافتي» سند افتخار تو

 

 

 

دارد فروغ از نگهت ساغر اميد *** نام «غدير خُم» شده در انحصار تو

 

 

 

سنگ صبور دردِ دلِ اهلِ دل تويي ***  دردا! که چاه کوفه شده غمگسار تو

 

 

 

در آسمان عاطفه، اي مهر جانفروز! *** مهتاب و اختران ولا در کنار تو

 

 

 

اسطوره‌ی شجاعت و دريای غيرتی *** سردار عشق و خون خدا از تبار تو

 

 

 

سيناي وصل سينه‌ی بي کينه تو شد*** موساي دل به طور ولا بيقرار تو

 

 

 

دلداده‌ي خدايي و دلدار عالمي *** خوانده تو را نگار دل خود، نگار تو

 

 

 

قاصر زبان ز وصف تو اي شهريار حُسن *** آنجا که وصف کرده تو را کردگار تو

 

 

 

اما قسم به پاکي چشمان جام عشق *** دل از شراب عاطفه شد ميگسار تو

 

 

 

از«کوثر» نگاه تو مستند عالمي *** ساقي بيار باده که دل شد خمار تو 

 

 

                                                        حسین عرشی «کوثر»

و این هم گفتاری زیبا از جورج جرداق نویسنده مسیحی درباره شخصیت والای امیرمومنان علی (ع)

مردم دوستی علی (ع) و علی دوستی مردم، یکدیگر را تصدیق می کنند و نشان می دهند که بزرگ کسی است که دوستدار نیکی باشد و در راه آن شهید شود. علی(ع) همان شهید بزرگوار است.
درمیان انسانها، خوبی های بسیار سراغ داریم که موردتوجه و علاقه آنها هستند، هرگاه به خیر و نیکی ستمی برسد، درواقع به همه انسان ها ستم شده است و هرگاه خیر و نیکی مورد تعظیم قرارگیرد همه انسان ها مورد تعظیم قرارگرفته اند.
اگر صفحات تاریخ را بررسی کنید این حقیقت مسلم را می یابید که درمیان شخصیت های بزرگ، کمترکسی را می توان یافت که همانند علی بن ابی طالب(ع) موردعلاقه و محبت و تعظیم و تجلیل و حمایت انسان ها قرار گرفته باشد و حوادث و وقایع زندگی او، این چنین مورد توجه قرار بگیرد.
این محبت در دل ها موج می زند و وجدان آدمی را از انحراف حفظ می کند و درعرصه تابش آن باطل و تبهکاری خوار می گردد.
چنین محبتی انسان را در پناه حق قرار می دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداری می کند.
حتی در این محبت آنچنان خاصیت شگفت انگیزی است که ملوان کشتی را که از بالا و پائین دچار حادثه گشته و مسافرانش غرق شده یا در آستانه غرق شدن هستند و بادهای مخالف از هرسو او را تهدید می کند، نجات می دهد.
آری علی(ع) درگذرگاه تاریخ به عنوان امام حق و نیکی همانند کوهی استوار قرارگرفته به گونه ای که حوادث کوبنده و بادهای سخت آن را متزلزل نمی کند.
آنان که با علی بن ابی طالب(ع) دشمنی می کردند خود گمراه شدند و دیگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زیرخاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشانی جز لعن و نفرین انسانهای خشمگین باقی نماند.
وجدان پاک انسان ها درباره آنها این طور قضاوت کرد که از بین رفتند و ذلیل شدند.
اگر گناه و زشتی و تبهکاری در پیشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشی دارند.
پسر ابوطالب شعله ای فروزان در دل ها و حرارتی نیروبخش درجان ها و منطقی شفابخش در عقل هاست. او را سخنی است حکیمانه و اخلاقی است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمین و زمین را آسمان نمی کند! تاریخ گواه صحت این مدعاست.
شخصیت علی(ع) از هرجهت برای مردم شگفت انگیز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب های ایشان پیوند یافته است. بسیارند کسانی که درباره این گوهریکتا سخن گفته اند و شگفتی و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در یک نقطه تلاقی می کنند و بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند که علی(ع) نمونه والای فکر و بیان است.
او شخصیتی است که به نور وجدان روشن می شود. از همین جهت است که او سزاوار شگفتی و شایسته محبت عمیق است.
درمیان مردم هستند کسانی که نشان پیامبری بر سینه اسرارآمیز علی(ع) می زنند. این مسأله چندان تعجب آور نیست، زیرا یکی از بارزترین صفات علی(ع) این است که با مردان بزرگ جهان بشری در یک نقطه تلاقی می کند.
این مردان بزرگ نسبت به انسان ها سمت پدری دارند، اما نه پدر جسمانی که به مسأله زناشویی و تولید نسل مربوط می شود بلکه پدری آنها نمونه ای از پیوند انسان به انسان و زندگی آنان به یکدیگر است. بنابراین، پدری آنها وسیع تر و عمیق تر از پدری نسبی و معمولی است.
این پدران انسانیت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ویژگی های قومی یا ملی محصور شوند. تاریخ کوشش کرده است که این کار را انجام دهد اما آنها از هر قید و شرطی آزادند و تاریخ باید در این مورد کنار گذاشته شود.
از این جهت است که می بینید علی(ع) درجهان آن روز، همچون پدری روحانی است که بسیاری از مردم با همه اختلافاتی که داشتند خود را به او منسوب می کردند. آنها پناهگاهی می جستند که مظهر واقعی ارزش های انسانی باشد. این پناهگاه کسی غیر از علی(ع) نبود. او پدر همه شهیدان است. فرزندان روحانی او با شهادت وی به خویشتن تسلیت گفتند.
علی(ع) آن بزرگمردی است که وجدان بشری در برابر تاریکی های خودخواهی، از او روشنی می گیرد، همان خودخواهی هایی که زمامداران عصر علی(ع) و اکثر زمامداران تاریخ در آن سقوط کرده اند.
علی(ع) آن بزرگمردی است که وجدان ها و اندیشه ها را آنچنان به حرکت درآورد که درجریان خود دیگر به کمکی احتیاج پیدا نکرد و زمان و مکانی را در آن تأثیری نبود.
حق جویان و عدالتخواهان درمیان مردم پناهگاهی جز علی(ع) نداشتند.
او پدری مهربان بود که سایه بلند خود را بر سرکسانی می گسترد که احساس می کردند بیدادگران عدالت را با ستم خود از بین می برند و عاطفه را با سنگدلی پایمال می کنند و نیکی را با تبهکاری نابود می سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنیانگذاری کرده اند.
پیروان امام که در ظلمات تاریخ با نور هدایت او گام برمی داشتند چنان دلهایشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازی آنان در این راه به گونه ای است که در تاریخ نمونه آن را نتوان یافت.

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه هفتم دی 1386 ساعت 14:34

السلام علیک یا اباصالح المهدی

... و باز آدینه ای دیگر و باز لحظاتی که   بی حضور سبز نگاهت گذشت و داغ  جدایی ات بر قلبهای خسته یمان  ماندگار ماند...

سلام دوستان عزیز در این پست   میخوام اولین شعری رو که به «سبک   نیمایی» و یا به قول معروف «شعر نو»   سرودم رو تقدیم کنم اولا به ساحت مقدس   «حضرت ولی عصر (عج)» و بعد هم   تقدیم به شما عزیزان...

**********

 

 

التهاب کوچه های بی کسی....

 

 

 

من از ميان قرنها،

   

         من از ميان سالها،

                          

                         من از ميان فصلها،

 

                          من از ميان ماهها و هفته ها و روزها

 

                                       و از ميان ساعت و دقيقه ها و لحظه ها، گذشته ام

 

من از فراز کوه های استوار 

 

                               من از ميان دشتها و لاله زار،

    

  و ازکنار رودهاي بيقرار، گذشته ام

 

من از نجابت زمين و از ميان آسمان پر غرور،

            

    و از نگاه مهر و ماه و اختران پرفروغ، گذشته ام

 

من از شکفتن ترانه اي به ناي بلبلي صبور،

 

                                          و از نماز باور شقايقي به باغ نور،

 

            و از قنوت سبز سرونازِ گلشن حضور،

 

من از رکوع پنجره، برابر نگاه بي عبور،

 

            و از سجود عکس ماه، ميان مسجد نگاه برکه ها،

 

                    من از تشهد زمين و از سلامِ آخرينِ ياسها، گذشته ام.

 

من از عبور جاده هاي منتهي به شهرهاي منتظر،

 

              و از تبلور نگاه خسته اي که مانده خيره بر نگاه راههاي  بي عبور،

 

                                             من از ميان التهاب کوچه هاي بي کسي، گذشته ام.

 

من از هجوم تازيانه ي غرور بر تن زمان،

                                              

                             و از سکوت روزگار،

              

  و از تولد بهار،

                         

         و از ميان مرگ زرد برگهای در خزان گذشته ام.

               

          من از ميان شور و شوق و خنده ها

                                                               

                                    و از ميان گريه ها و ناله ها و بغضها گذشته ام.

 

ولي چه سود،

 

          گذشتن از تمام  لحظه های نيک و بد،

 

   گذشتن از نجابت و غرور،

                         

                  گذشتن از ميان خنده ها و گريه ها،

 

بدون لحظه اي که گيرد از حضور سبز تو دلم قرار،

                       

                      بدون لحظه اي که بگذري ز کوچه باغ چشمهاي بيقرار،

                                                                                     

                                            بدون لحظه اي که نوشم از نگاه مست تو شراب،

 

ولي هنوز، مي روم به راه خويش،

                                 

                                 تا بجويم از تو يک نشان،

                      

                               اي نشاني تمام راههاي بي نشان،

 

اي بهانه ي تمام لحظه هاي بي کسي من،

 

اي قرار چشمهاي بيقرار و منتظر.

 

 

               حسين عرشی (کوثر)

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 22:33

میلاد خجسته دهمین خورشید فروزان عصمت و طهارت امام علی النقی (ع) مبارک باد.

 میلاد فرخنده :
سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود . او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت واصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت . او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت و در مکتب عالی دانش و فضیلت خود، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند. او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر و همتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .

سال ولادت :
دهمین ثمره باغ ولایت ودوازدهمین نهال عصمت وطهارت ون خستین فرزند برومند پیشوای نهم در سال 212 هجری در یکی از محلات مدینه شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام در محلی که موسوم به « صریا» بود دیده بر جهان گشود وبه زیباترین نامی مه در خاندان رسالت سابقه دیرین وخوش خاطره ای داشت موسوم گردید ؛ پدر ارجمندش برای وی نام «علی» را برگزید.
او که همانند جد بزرگوارش مأموریت دفاع از اسلام واحیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنیه ی جدش را بر خویشتن انتخاب کرد و به ابوالحسن موسوم گردید. لقب ابن رضا درخشان ترین عنوان وشهرت او ودیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در میان دهها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید . از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی ، ناصح ، عالم ، فقیه ، امین ، عسگری ، دلیل ، فاتح ، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران وشیعیان او را با لقب مشهور « هادی » می‌شناسند. آن حضرت تحت تربیتهای الهی ومعنوی پدر ، هفت سال واندی زندگی کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترین وشامخ ترین چهره ی اسلام بود که مشکلات فقهی وعلمی جهان اسلام را با دانش وبینش خود حل وفصل می نمود .

مادر :
مادر عزیز ومهربانش ، بانوی با فضیلت وتقوی ودانشمندی بود در نهایت فداکاری ودلسوزی که یکی از بانوان صالح ودرستکار شایسته ی روزگار خود محسوب می گشت بحدی که خود امام (ع) درباره ی او چنین می فرماید :
« مادرم عارف وآشنا به مقام امامت و ولایت بود . او با عنایت و لطف پروردگار اهل رحمت و بهشت است . هرگز فریب شیطان ومکر و کید تجاوزکار و ستمگر را به خود ندید و از نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبیاء ومردان شایسته ی الهی نبود ...» . نام گرامی وی « سمانه » معروف به سیده وصاحب کنیه « ام الفضل مقربیه » از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گردید و افتخارهمسری امام را پیدا نمود او یکی از آشنایان حقیقی به مقام ولایت کبری واز مدافعین سرسخت زعامت وخلافت الهی بود .

كنيه آن حضرت :
كنيه وى ابو الحسن بود. برخى نيز وى را ابو الحسن ثالث مى‏خواندند.

لقب آن حضرت :
ابن طلحه گويد: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترين القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت اين لقب را مخفى مى‏كرد و به اصحابش مى‏فرمود از ياد كردن وى با اين لقب بپرهيزند. زيرا متوكل، لقب خليفه عباسى بود.
همچنين آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نيز شهرت داشت. در مناقب در اين باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجيب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكريين معروفيت دارند. شيخ صدوق در علل الشرايع و معانى الاخبار گويد: از استادان خود رضى الله عنهم، شنيدم كه مى‏گفتند: محله‏اى كه على بن محمد و حسن بن على عليهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر ناميده مى‏شد از اين رو به هر يك از اين دو امام عسكرى گفته مى‏شود». در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدين ترتيب كه چون شمار سپاهيانش بسيار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذيت قرار مى‏گرفتند، همراه با سپاهيانش بدين موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زيبا ساخت و آن را سر من راى ناميد كه بدان سامرة و سامرا گفته مى‏شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در اين شهر جاى گير شد، آن را عسكر نيز مى‏خوانند. تاريخ اين واقعه در سال 221 هجرى بوده است. گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى ‏شده است.

نقش انگشترى آن حضرت :
بنا بر قولى گفته‏اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنين طبق قولى ديگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه‏» و مطابق نظر برخى ديگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه‏» بوده است.

تعیین امامت آن حضرت :
پیشوای نهم جز علی وموسی فرزند دیگری نداشت واز آنجا که میان علی وموسی در دانش وتقوی وپرهیزکاری وفضایل معنوی از وجود تا عدم واز زمین تا آسمان فاصله وجود داشت برای هیچ انسانی این شبهه پدید نمی آمد که او پیشوائی رقیب امام هادی (ع) گردد بخصوص که بارها حضرت هادی از طرف پدر عالیقدرش امام جواد (ع) تصریحاً به امامت تعیین گردیده بود .

سالهای امامت :
سالهاي امامت آن حضرت مصادف بوده است با قسمتي از خلافت معتصم و تمام خلافت متوكل و منتصر و مستعين و در زمان خلافت المعتز بالله وفات يافتند .
امام هادی (ع) در مدينه اقامت داشتند تا اينكه متوكل در سال 232 ق به خلافت رسيد. چنانكه در تواريخ مذكور است متوكل به حضرت امير (ع) و اهل بيت كينه شديدي داشت و كساني كه دور و بر او بودند به بغض و عداوت با آل علي شهرت داشتند و از جمله آنها عبد الله بن محمد بن داود هاشمي معروف به «ابن اترجه» بود.متوکل از امام جهت مسافرت به بغداد دعوت نمود و يحيي بن هرثمه را مأمور اين كار كرد ، هرثمه آن حضرت را در سال 233 ق به سامرا برد رفتار متوكل با امام به ظاهر محترمانه بود ولي پيوسته او را تحت نظر داشت و گاهی به حبس، توقيف و يا جستجوی منزل آن حضرت امر مي‌كرد .

فرزندان آن حضرت :
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسين، محمد و جعفر داشت. از اين ميان حسن (ع) پس از وى به امامت رسيد و حسين و محمد در زمان حيات آن امام از دنيا رفتند و جعفر نيز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت يافت. همچنين يك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عايشه يا عليه بود.

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه یکم دی 1386 ساعت 23:40

در آستانه چهارم دی ماه سالروز ولادت پیام آور عطوفت و مهربانی حضرت عیسی مسیح (ع) ضمن تبریک این میلاد بزرگ و همچنین آغاز سال نو میلادی به هموطنان مسیحی  گزیده ای از سخنان آن پیامبر بزرگ را تقدیم می دارم.

خوشا به حال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.

خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشت اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.

خوشا به حال پاکدلان ، زیرا خدا را خواهند دید.

گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسی و نوشته های سایر انبیاء را منسوخ کنم ؛ من آمده ام آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم.  هر که احکام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت کند، در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.

 او (خدا) آفتاب خود را بر همه می تاباند؛ چه بر خوبان، چه بر بدان، باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند.

از کسی ایراد نگیرید تا از شما نیز ایراد نگیرند. زیرا هر طور که با دیگران رفتار کنید، همانگونه با شما رفتار خواهند کرد. چرا پر کاه را در چشم برادرت می بینی، اما تیر چوب را در چشم خودت نمی بینی؟ چگونه جرأت می کنی بگویی : اجازه بده پر کاه را از چشمت در آورم ، در حالی که خودت چوبی در چشم داری؟

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر که چیزی بخواهد، به دست خواهد آورد، و هر که بجوید ، خواهد یافت . کافی است در بزنید که در به رویتان باز می شود.

آنچه می خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید.

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع: