شهر سفید پوش، لباس سیاه بر تن می كند و یكپارچه می گرید .
تنها برای لبهای تشنه تو می گرییم حسین من. تنها برای تو. ٰتویی كه بودن را معنای دیگر كردی . از مرگ، حماسه ساختن كار توست كه دل به خدایت سپردی و چون كوهی ستبر پشت عدالت فراموش شده ایستادی . می دانستی باید بشر نشانه عدالت را بیرقی كند بهسمت بی عدالتی و ستم.
حسین من، عاشوراست و تنها برای علی اكبر و علی اصغرت می گریم . تنها برای لبهای تشنه شان. كجاست ابوالفصل كه با دستهای بریده شان آبی برساند. تشنه ایم .
حسین، تو را می خواهیم . بر سینه می كوبیم قلبهایمان پر از داغ است. هفتاد و دو شهید، چراغی اند در شب ظلمانی تاریخ.
تاسوعاست برادرم . عاشوراست خواهرم . جامعه سیاه بر تن كنی . گل اندوه بر سرو رویتان بمالید. علم درد را بلند كنید . باید برخاست . هل من ناصر ینصرنی حسین در جانمان غوغا به پا كرده است . باید رو در روی ستم ایستاد . باید یتیمان كوفه را تنها نگذاشت. سرمای شهر با گرمای خونتان آرام می شود.
سپاه توحید همه در عاشورایند و سپاه خصم پرچم نبرد را بر افراشته نگاه داشته است . عزیزم . محبوبم. حسینم . هر روز عاشوراست و هر زمان كربلاست . سردار ما بگو چه بكنیم . خون ما در انتظار تیغ هایی مانده اند كه عاشورا را پرخون كرده اند.
محرم است، همه داغداریم؛ دغدار به دغدار تعزیت نمی گوید .

عروج سرخ
باز به گوش دل نوا، ز ناي نينوا رسيد
و كاروان آرزو به دشت كربلا رسيد
باز چكيد اشك غم به گونه هاي روزگار
و روزهاي غم فزاي ماه غم فرا رسيد
شكست قامت سحر چو ديد داغ صبح را
به گوش آسمان، نوا، ز غربت ولا رسيد
و گشت پر ز خون دل، پياله ي دل حسين
چو جام شهد مرگ سرخ، به پور مجتبي رسيد
نگاه تشنه اي كه مانده خيره بر نگاه آب
و آن حكايت غريب كه از مه وفا رسيد
چه جانگداز بود و سخت ، به پيش چشم مادري
عروج سرخ كودكي كه تشنه تا خدا رسيد
و دختري كه خسته جان، ميان اشك و خون و آه
براي ديدن پدر، به گودي بلا رسيد
دگر نماند طاقتي براي صبر آينه
چو لحظه ي جدايي دو يار آشنا رسيد
شكست حرمت خدا، ميان بغض و كينه ها
چو لشكر سياه شب به پيش خيمه ها رسيد
چگونه تاب آورد، زمين، زمان و آسمان
از آن مصيبتي كه بر تبار مصطفي رسيد
حسين واژه اي كه صد كتاب معني اش كنند
ولي ميان بغض دل، غزل به انتها رسيد
ز داغ لاله هاي سرخ، فسرد بلبل حضور
بسوز«كوثرا» ز غم، كه موسم عزا رسيد
حسين عرشي«کوثر»

