تبليغاتX
دفتر خاطرات قلبم - نای نینوا
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 23:25
 

شهر سفید پوش، لباس سیاه بر تن می كند و یكپارچه می گرید .
تنها برای لبهای تشنه تو می گرییم حسین من. تنها برای تو. ٰتویی كه بودن را معنای دیگر كردی . از مرگ، حماسه ساختن كار توست كه دل به خدایت سپردی و چون كوهی ستبر پشت عدالت فراموش شده ایستادی . می دانستی باید بشر نشانه عدالت را بیرقی كند به‌سمت بی عدالتی و ستم.
حسین من، عاشوراست و تنها برای علی اكبر و علی اصغرت می گریم . تنها برای لبهای تشنه شان. كجاست ابوالفصل كه با دستهای بریده شان آبی برساند. تشنه ایم . 
حسین، تو را می خواهیم . بر سینه می كوبیم  قلبهایمان پر از داغ است. هفتاد و دو شهید، چراغی اند در شب ظلمانی تاریخ.
تاسوعاست برادرم . عاشوراست خواهرم . جامعه سیاه بر تن كنی . گل اندوه بر سرو رویتان بمالید. علم درد را بلند كنید . باید برخاست . هل من ناصر ینصرنی حسین در جانمان غوغا به پا كرده است . باید رو در روی ستم ایستاد . باید یتیمان كوفه را تنها نگذاشت. سرمای شهر با گرمای خونتان آرام می شود.
سپاه توحید همه در عاشورایند و سپاه خصم پرچم نبرد را بر افراشته نگاه داشته است . عزیزم . محبوبم. حسینم . هر روز عاشوراست و هر زمان كربلاست . سردار ما بگو چه بكنیم . خون ما در انتظار تیغ هایی مانده اند كه عاشورا را پرخون كرده اند.

محرم است، همه داغداریم؛ دغدار به دغدار تعزیت نمی گوید .

                     عروج سرخ

 

باز به گوش دل نوا، ز ناي نينوا رسيد

و كاروان آرزو به دشت كربلا رسيد

 

باز چكيد اشك غم به گونه هاي روزگار

و روزهاي غم فزاي ماه غم فرا رسيد

 

شكست قامت سحر چو ديد داغ صبح را

به گوش آسمان، نوا، ز غربت ولا رسيد

 

و گشت پر ز خون دل، پياله ي دل حسين

چو جام شهد مرگ سرخ، به پور مجتبي رسيد

 

نگاه تشنه اي كه مانده خيره بر نگاه آب

و آن حكايت غريب كه از مه وفا رسيد

 

چه جانگداز بود و سخت ، به پيش چشم مادري  

عروج سرخ كودكي كه تشنه تا خدا رسيد

 

و دختري كه خسته جان، ميان اشك و خون و آه

براي ديدن پدر، به گودي بلا رسيد

 

دگر نماند طاقتي براي صبر آينه

چو لحظه ي جدايي دو يار آشنا رسيد

 

شكست حرمت خدا، ميان بغض و كينه ها

چو لشكر سياه شب به پيش خيمه ها رسيد

 

چگونه تاب آورد، زمين، زمان و آسمان

از آن مصيبتي كه بر تبار مصطفي رسيد

 

حسين واژه اي كه صد كتاب معني اش كنند

ولي ميان بغض دل، غزل به انتها رسيد  

 

ز داغ لاله هاي سرخ، فسرد بلبل حضور

بسوز«كوثرا» ز غم، كه موسم عزا رسيد

 

حسين عرشي«کوثر»

 

نوشته شده توسط حسین عرشی | لینک ثابت | موضوع: