
امروز عاشوراست و کربلا سراسر غوغا و آتش و خون.
عاشورا، واژه ای که دل ها را تا چشمها بالا می آورد و چشم را تا زمین ناگزیر می کند. واژه ای که مترادف با «حسین» است.
امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ، عشق را به حماسه می خواند، هرچند هفتاد و دو رکعت عشق هم، تشنگی کربلا را جواب نمی شود.
«حسین» واژه ای است که تاریخ را به حرکت در آورده است و جغرافیا شرمنده ی آن است که جا پایش را گنجایش نمی شود.
«حسین» واژه ای است که آرامش جان ها را به توفان می سپارد و درختان به احترامش قیام می کنند و شقایق ها داغدار تنهایی وی اند.
«حسین» گلی است که جهان با بوی وی، بودن را شروع کرده است و ادامه خواهد داد.
«حسین» سرخترین نامی است که در تاریخ سرسبز مانده است.
ای «حسین»! نام تو پرواز را با یاد پرندگان می آورد و عشق تو، آغاز شدنی است که خنجر انجام آن است. عطشانی تو چه کرده است که تمام آب های روزه دار را به یاد تو می نوشیم و قاتلانت لایق لعنت می شوند؟...
ای «حسین» از کدام جام نوشیده ای که شادابی ات، مستی تمام شمشیرها را کفاف شده است و باران تیر را به تنهایی قامت بسته ای؟...
... حالا عصر عاشوراست. دو خورشید در مقابل هم راه می روند، طبل ها همچنان می کوبند و کودکان ستاره های گمشده ی صحرایند.
شرمنده ترین واژه
امشب شقایقها در این صحرا غریبند
گلهای یاس و مریم و مینا غریبند
امشب کنار لاله های غرقه در خون
افسرده دل مرغان گل آوا غریبند
در زیر دستان خزان آلوده ی کفر
گلهای باغ باور زهرا غریبند
شد آب شرمنده ترین واژه که چندی است
این کودکان تشنه با دریا غریبند
روییده در اندیشه ی ناپاکشان مکر
آنانکه با اندیشه ی مولا غریبند
در لابلای نیزه ها و خنجر و تیر
دهها شقایق خفته در صحرا غریبند
امشب ز جام «کوثر» احساس مستند
آنانکه با سرمستی دنیا غریبند
حسین عرشی «کوثر»
