یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 23:59

مرگ سرخ شقایق
اشک غزل به گونه ی ذهنم چکیده بود
وقتی زمان رفتن یارم رسیده بود
می خواست تا شکوفه زند یاس انتظار
اما خزان به باغ نگاهم وزیده بود
دیگر نداشت شوق پریده به باغ مهر
آن بلبلی که داغ گل لاله دیده بود
کلک خزان به سینه ی مرغان باغ عشق
طرحی ز مرگ سرخ شقایق کشیده بود
آن شب که رفت ماه سپهر نگاه من
اشک و فغان و ناله امانم بریده بود
از چشم کهکشان دلم در شب فراق
یک آسمان ستاره ی ماتم چکیده بود
پاشید نور خاطره در شهر خاطرم
آن دلبری که عازم شهر سپیده بود
تنها نشان ز یار سفر کرده «کوثرا»
آه دل فسرده و اشک دو دیده بود
حسین عرشی «کوثر»

